و او را به تكليف جمع حاجت نيايد . و اين همت كه جمع گردد به آن گردد كه شاهد گردد گرد آرنده را و چون گرد آرنده يكى باشد گرد آمدن به يك حكم باشد و اين جمع آنگاه درست آيد كه به خدا باشد نه به غير او .
آن تفرقه كز پس اين جمع آيد كه ياد كرديم آن باشد كه ميان بنده و ميان همتهاى او جدايى افتد در حظوظ و نيز جدايى افتد ميان او و ميان طلب كردن آن چه او را در آن رفق با لذت باشد آنگاه اين بنده باشد فراق افتاده ميان او و ميان نفس او تا هر حركات آرد نه نفس را آرد .
و جمله معنى آن است هم چندان كه او را جمع افتد به مشاهدهء حق هم چندان تفرق افتد از مشاهدهء خلق تا جنبش او همه براى حق باشد نه براى خلق و نفس هم از جملهء خلق است بايد كه نخست اين تفرقه ميان او و ميان نفس افتد .
و بسيار باشد كه آن كس كه مجموع گشته است به موافقت حق تعالى به حظوظ خويش نظاره كند و حظوظ خويش را نبيند ، يعنى هميشه نبيند لكن گاهگاه بيند لكن او را از آن باز داشته باشند و جدايى افكنده باشند ميان او و ميان آن حظوظ و از آن حظوظ او را چيزى ساخته نگردد و او آن را كاره نباشد [ بل ] خواهان باشد از بهر آن كه داند كه آن فعل حق است و از بهر آن است تا خاص او را باشد و اگر او با چيزى صحبت خواهد كردن او را از آن چيز جدا گرداند تا با او نيارامد .
و سئل بعض الكبار عن الجمع : ما هو ؟ فقال جمع الاسرار بان « 1 » ليس منه بد و قهرها فيه اذ لا شبه له و لا ضد . مىگويد اين جمع كه اين طايفه گويند آن است كه اسرار را همه جمع آرى با آن كه از او چاره نيست و قهر كنى سرها را در او كه او را شبه و ضد نيست و معنى اين سخن آن است كه چون
هامش
( 1 ) - التعرف ص 120 : جمع الاسرار بما ليس منه بد .