جمع ايشان را گم گردانيد از آنجا كه ايشان بودند در قديم [ و فرق ] ايشان را موجود گردانيد گهگاهى چند بىاثر . و معنى اين و اللّه اعلم آن است كه خلق مجموع بودند در علم حق و چون ايشان را هست گردانيد متفرق گشتند و هر كس كه نظارهء وقت كرد افتراق احوال وقتى ديد و هر كه نظارهء ازل كرد اجتماع علم ازلى ديد . در آن صفت قديم يعنى در علم قديم مجموع بودند و متفرق گشتند گاهى چند بىاثر . يعنى افعال متفرق بر ايشان پديد آمد اما اين افعال را اثر نيست ، اثر آن علم قديم را است . و جمله اين سخن آن است كه خلق مجبور علم ازلىاند و اسير قضاى ازلى و مسخر ارادت ازلى و مسخر در مسخر اثر نكند .
فاتت نفوسهم و الفوت فقدهم * فى شاهد جمعوا فيه عن البشر
نفس ايشان از ايشان فايت گشت و آن فوت نفس گم شدن ايشان است در مشاهداتى كه بديدند كه ايشان در آنجا مجموع بودند از پراكندگى .
و جمعهم عن نعوت الرسم محوهم * عما يؤثره التلوين بالغير
و جمع ايشان از نعت و رسم خويش پاك گشته است از آن چيز كه در او اثر كند لون به لون گشتن به تغيرى كه پديد آيد . معنى اين سخن آن است كه از گشتن رسوم خلق گاه به لونى مىگردد كه صفت اولياء است و آن ايمان است و گاه به لونى مىگردد كه صفت اعداء است و آن كفر است و با اين همه اثر تلون ايشان و گشتن رسم ايشان ، ايشان را متغير نمىگرداند از آن جمعى كه در ازل رفته است اگر چه ايشان متغير و متلون مىگردند حكم ازلى بر صفت خويش است از آن وصفى كه بود متغير نمىگردد .
و الحين حال تلاشت فى قديمهم * عن شاهد الجمع اضمار بلا صور
و اين تفرق كه پديد آمد ميان خلق از احوال و اوصاف مختلف اين همه