تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
بر خطر ، بر پنداشت روزگار همىگذارم و الحسبان لا يغنى من جوع « 1 » . محب را چون عطش شوق غالب گردد هر كجا نگرد همه دوست بيند چون نيك بنگرد دوست را نيابد آن نايافتن از پس اوميد يافت از هزار كشتن صعب‌تر باشد . باز گفت :
اذا سمت « 2 » نفسى سلوة عنه ردنى * اليه شهود ليس تفنى « 3 » عجايبه
گفت چون من از نفس خويش سلوت جويم از دوست - و سلوت فراغت باشد - باز مرا سوى دوست باز برد گواهانى كه عجايب آن گواهان همىسپرى نگردد يعنى چون كسى مر كسى را دوست دارد و دور ماند يا به جفا يا به فراق خويشتن را خرسندى دهد عشق مر او را [ دروغ زن ] « 4 » گرداند با خويشتن همىسگالد كه صبورى كنم اما چندان بس كه [ نام دوست ] « 4 » بر زبان كسى بشنود يا اثرى از آثار دوست با كسى « 5 » [ بيند ] « 4 » ( كه ) همه صبر او جزع گردد و همه سلوت وى وله گردد و اگر هزار سوگند خورده باشد همه دروغ كند اما شهود شايد كه دلايل باشد و شايد كه انواع بر باشد و شايد كه قهر و غلبه باشد و شايد كه مشاهدت سر باشد باز مر اين را تفسير كرد ، گفت : معنى السلوة الاياس ، معنى خرسندى نوميدى است چون كسى از چيزى نوميد گردد خرسند گردد . باز گفت : هر آن وقتى كه من از وى نوميد گردم از آنجا كه منم آن فضل‌هاى ابتداى وى مرا از اين نوميدى باز دارد و باز مرا اوميدوار گرداند يعنى چون بينديشم كه نه من او را شايم و نه عمل من
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 3 ص 169 : رجوع و خطا است ( 2 ) - شرح تعرف سلوت ( 3 ) - اصل خلاصه : تغنى و اصلاح با توجه به معنى و التعرف ص 108 به عمل آمده است ( 4 ) - آن چه در قلاب قرار دارد در متن خلاصه محو شده و از شرح تعرف ج 3 ص 169 نقل گرديده است ( 5 ) - در خلاصه كلمات خوانا نيست و آن را يا كسى دوست . . . نيز مىتوان خواند .
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 339 | مجهول / احمد على رجايى