حق تعالى قديم است و از اين معانى هيچ چيز « 1 » بر وى روا نباشد . پس چون وصال و انقطاع به شريعت و به عرف آمده است تأويل اين ببايست جستن تا به شبهت نيفتند ميان قديم و محدث « 2 » .
باز گفت معنى اتصال به حق تعالى آن است كه بريده گردد به سر از غير خداى عز و جلّ و به سر خويش هيچ چيز نبيند به معنى تعظيم غير خداى تعالى و جز از خداى تعالى نشنود . يعنى اتصال به خداى تعالى اتصال سر است و آن مشغول گشتن سر باشد به حق تعالى و آن مشغولى به حق به مقدار فراغت باشد از غير حق ، به همان مقدار كه از غير حق تعالى فراغ يابد و به حق تعالى مشغول گردد متصل گردد و تعظيم حق تعالى اندر سر وى به جايگاهى رسد كه غير حق تعالى نبيند و از غير حق تعالى نشنود .
باز شيخ ابو الحسين نورى گفت رحمة اللّه عليه كه اتصال به حق تعالى مكاشفات قلوب است و مشاهدات اسرار يعنى مكاشفات گشايش باشد و مشاهدات نمايش باشد پس مقدمهء نمايش گشايش است كما قال اللّه تعالى :
« أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ »
« 3 » و شرح گشادن بود و خبر مىدهد كه نور ديدار از پس گشادن [ باشد ] . و فرمود كه :
« وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً »
« 4 » خبر داد كه مقدمهء ناديدن تنگ گردانيدن دل [ است ] و تنگ گردانيدن بستن باشد و جايى ديگر فرمود :
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ »
« 5 » و گفت :
« بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ »
« 6 » و ختم و طبع مهر كردن باشد و مهر كردن بستن باشد . چون چشم و دل بسته گردد نور حقيقت اندر دل راه نيابد از ديدن منفصل « 7 »
هامش
( 1 ) - اصل : هيچچيز
( 2 ) - اصل : حدث و تصحيح با توجه به معنى و بر اساس ص 170 ج 3 شرح تعرف است .
( 3 ) - سورهء 39 الزمر آيهء 22
( 4 ) - سورهء 6 الانعام آيهء 125
( 5 ) - سورهء 2 البقره آيهء 7
( 6 ) - سورهء 4 النساء آيهء 155
( 7 ) - اصل : متصل .