« فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ »
« 1 » يعنى هم چنان كه ايجاد حق تعالى بايست تا بر وى وجود پديد آمد و ابقاى حق تعالى بايست تا بر وى بقاء پديد آمد ، همچنين برو توفيق حق بايد تا از وى فعلى خير پديد آيد ، چون اين ببيند همه نظارهء وى گردد و نظاره آن وى گردد نه خويشتن بيند و نه آن خويشتن بيند .
للنورى :
ارانى جمعى فى فنائى تقربا * و هيهات الا عنك منك « 2 » التقرب
گفت من همى چنان گمان بردم كه جمع گشتن من به تو و فانى گشتن من به تو و فانى گشتن من از غير تو به تو تقرب باشد و دورادور [ كه جز تو ] « 3 » به تو تقرب نتوان كردن . يعنى نامعلول را به علت يافتن محال [ است و نيز ] « 3 » اگر قرب وقت به علت فناء و جمع توان يافتن قربت ازل كه بنده [ را از آنجا ] « 3 » صنع نيست به چه علت حاصل آمده است مر آن را كه حاصل آمده است همه به ارادت وى حاصل آيد . باز گفت :
فما عنك لى صبر و لا فيك حيلة * و لا منك لى بد و لا عنك مهرب
گفت مرا از تو شكيبايى نيست و اندر تو حيلهاى نيست و از تو گزير نيست و از تو گريختن روى نيست . باز گفت :
تقرب قوم بالرجا فوصلتهم * فما لى بعيد « 4 » منك و الكل يعطب
گفت گروهى به تو تقرب جستند بدان كه به تو اوميد داشتند ايشان را به خويشتن به پيوستى ، ندانم كه مرا چه بوده است كه همگى من اندر دوستى تو هلاك همىشود و من از تو دور ماندهام . يعنى چنين گويد كه كسها همى
هامش
( 1 ) - سورهء 8 الانفال آيهء 17
( 2 ) - التعرف ص 108 منك عنك
( 3 ) - آن چه در قلاب قرار داده شده است در اصل خلاصه محو است و از ص 167 ج 3 شرح تعرف نقل شده است .
( 4 ) - التعرف ص 108 : بعيدا