باب الخمسين - پنجاهم فى الاتصال « 1 »
چون قرب ياد كرد باز اتصال ياد كرد كه هر « 2 » چيزى كه به وى قرب روا باشد اتصال روا باشد و نهايت قرب اتصال است و هر چه از وى بعد روا باشد انقطاع روا باشد از وى از بهر آن كه نهايت بعد انقطاع است . اما قرب و بعد حق به قرب و بعد مخلوقان نماند از آن كه قرب مخلوقان ملازقت است و بعد مخلوقان مسافت و قرب و بعد حق تعالى ملازقت و مسافت نيست [ همچنين ] « 3 » اتصال مخلوقان التقاى جسمين يا جوهرين باشد و حق تعالى [ جسم ] « 4 » و جوهر نيست و انفصال مخلوقان تباين جسمين يا جوهرين باشد و حق تعالى از جسم و جوهر منزه است و نيز هر چه بر وى اتصال روا باشد پيش از اتصال منفصل بايد و انفصال بعد الاتصال و اتصال بعد الانفصال همه از علامات حدث است و
هامش
( 1 ) - عنوان و شمارهء باب با التعرف ص 108 برابر است مگر آن كه در التعرف قولهم فى الاتصال است . اين مبحث بىذكر باب و شمارهء آن از ص 169 ج 3 شرح تعرف آغاز مىشود .
( 2 ) - در اصل : كه هر كه
( 3 ) - در اصل خلاصه كلمه محو است تنها از قسمت آخر آن ين باقى مانده است كه بدين صورت قياسا تصحيح شد و با توجه به ص 170 ج 3 شرح تعرف
( 4 ) - از اصل محو است با توجه به ص 170 ج 3 شرح تعرف افزوده شد .