تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
« الْمُنْتَهى »
« 1 » به منتهاى بىنهايت رسيدن محال است اما تا بنده از همه چيزها متناهى نگردد به منتهى نرسد . باز گفت معنى قول « 2 » حارثه ، گفت حارثه حال من چنان است كه گويى عرش را ظاهر همىبينم . گفت ديدار وى به غيب پيوسته بود و آن چه ميان وى و ميان غيب حجاب بود از ميانه برخاسته بود يعنى خلق حجاب حقند تا سر بنده از هر دو كون به هيچ خلق ناظر است مشاهد حق تعالى نيست چون همه حجب از پيش قلب بردارد آنگاه اتصال افتد و اين اتصال هنوز علم يقين باشد تا آن كه حق يقين گردد و تا باز عين يقين گردد و تا باز وجود گردد و نه هر كه چيزى ببيند بداند و نه هر كه چيزى بداند بيابد و نه هر كه چيزى بيابد با وى بپايد « 3 » و نه هر كه چيزى با وى بپايد از آن چيز خبر دارد تا ببخشد « 4 » كه آتش ديدن سوختن نيست و دريا ديدن غرقه گشتن نيست تا همىبداند كه آتش را همىبينم از بلاى آتش او را خبر نيست تا سوخته نگردد . هر كه را نمايند باشد كه ربايند و ليكن چون سوختند باز سوخته نگردد . باز شيخ سهل عبد اللّه گفت رحمة اللّه عليه كه يقين مكاشفه است يعنى چيزى كه بر سر تو پوشيده گشته باشد ، گشاد كردن آن يقين است كما قال : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا . و الحمد للّه حق حمده .
هامش
( 1 ) - سورهء 53 النجم آيهء 42 ( 2 ) - كلمهء : معنى در خلاصه محو است و با توجه به ص 150 ج 3 شرح تعرف قيد گرديد . ( 3 ) - چون با يك نقطه نوشته شده ببايد نيز مىتوان خواند ( 4 ) - در شرح تعرف ج 3 ص 151 : نچشد آمده است .