تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
باز شيخ ابو الحسين نورى رحمة اللّه عليه گفت :
ساشكر لا انى مجازيك « 1 » منعما * بشكرى و لكن كى يقال له شكر « 2 »
گفت شكر كنم مر ترا نه بدان معنى كه مجازات كرده باشم منعمى ترا به شكر خويش و ليكن از بهر آن شكر كنم تا گويند مر او را شكر است . يعنى تو كه مرا شكر فرمودى دانم كه نه از بهر آن فرمودى كه شكر من مكافات شود منت‌هاى ترا كه شكر وقتى ، مكافات منت ازلى نباشد اكنون همى شكر آرم پيش رفتن امر را تا بندگى به جاى آرم و تحصيل صفت شاكرى كنم نه مر گزاردن حق ترا . باز بيت ديگر گفت :
و اذكر ايامى لديك و حسنها * و آخر ما يبقى على الشاكر الذكر
گفت ياد كنم آن روزهاى من كه به نزديك تو بوده است و نيكويىها كه اندر آن روزگارها گذشته است و آخر چيزى كه بر شاكر بماند ياد كرد باشد . يعنى من همى ياد كنم آن روزگارها كه تو با من نيكويى كرده‌اى و اين اشارت به ازل همىكند و به منت‌هاى متقدم سالف . و چون مر آن روزگارها را همى ياد كنم عز خويش از روزگار همىبينم از شكر با من جز ياد كردن همى هيچ چيز نماند . باز بعضى بزرگان در مناجات گفته‌اند : خداوندا تو همىدانى عجز من از جايگاه شكر تو ، پس تو نفس خود را شكر آر از من . يعنى هر چيزى كه بنده بدان مأخوذ است و از گزاردن آن عاجز آيد به حق تعالى باز گردد تا آن بار از وى بردارد . چنان چون صلوات مصطفى صلى اللّه عليه و سلم چون امت عاجز بودند به خداى عز و جلّ حواله كردند گفتند : اللهم صل على محمد و على آل محمد يعنى ما صلوات به سزاى وى نتوانيم آوردن تو صلوات فرست مر
هامش
( 1 ) - التعرف ص 100 و شرح تعرف ج 3 ص 139 : اجازيك ( 2 ) - التعرف ص 100 : الشكر .