باز سرى سقطى گفت : توكل آن است كه بيرون آيى از حول و قوت خويش يعنى نه هر چه از تو ممنوع گردد منع آن از خويشتن بينى و نه هر چه بيابى ، يافته به قوت خويش بينى و اصل توكل كار خويش به حق سپردن است .
و فرمود كه :
« وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ »
« 1 » توكل بر آن زندهاى كن كه هرگز نميرد ، كه آن زنده كه بميرد چون توكل بر وى كنى به وقت حاجت تو باشد كه او مرده باشد و نيابى ، باز ما زندهايم كه هرگز نميريم هرگاه كه ترا بايد ما را بيابى . و ديگر قوت طاعت از خويشتن مبين از عصمت ما بين . قال النبى صلى اللّه عليه و سلم فى الدعاء : اللهم اكلانى كلاءة الوليد . و قال عليه السلام : لو توكلتم على اللّه حق توكله لرزقكم كما يرزق الطير تغدوا خماصا و تروح بطانا .
باز ابن مسروق « 2 » گفت : توكل گردن نهادن است مر رفتن قضاها را اندر احكام . يعنى علامت درستى توكل آن باشد كه هر قضايى و حكمى كه حق تعالى بر وى براند اندر وى اضطراب پديد نيايد . از بهر آن كه توكل تسليم است و چون خود را به مالك تسليم كردى هر تصرفى كه اندر ملك خويش آرد ترا بر وى اعتراض نرسد خواه محبوب پيش آيد و خواه مكروه .
باز سهل عبد اللّه گفت رحمة اللّه عليه كه : توكل آن است كه پيش خداى عز و جلّ مسترسل باشى و مسترسل آن باشد كه هر كجا كشند برود يعنى بر حكم حق تعالى ابا نيارى ، آن خود يكسو نهى و آن حق را بر آن خويش مقدم دارى و ملازم فرمان باشى .
هامش
( 1 ) - سورهء 25 الفرقان آيهء 58
( 2 ) - در شرح تعرف ج 3 ص 140 در اين مورد نام ابن مسروق نيامده است و به جاى آن نوشته : قال غيره و عبارت عربى منقول در آن نيز اگر چه از لحاظ معنى با التعرف ص 101 و متن خلاصه موافق است از نظر لفظ اندكى تفاوت دارد .