و نيز گفت سوگند دادش و از تعظيم ما گمان نبرد كه كسى سوگند به ما به دروغ خورد . چون فعل از وى آمد اثبات كرد ، چون قصد نبود نفى كرد . گفت
« وَ عَصى آدَمُ »
« 1 » تا به خويشتن نگرد غره نگردد ، باز عذر پيدا كرد تا به كرم نظاره كند ، نوميد نگردد تا ذل خويش بيند و عز حق تعالى .
بزرگان گفتهاند : للعارف نظرتان ، نظرة الى نفسه و نظرة الى ربه اذا نظر الى نفسه ذل و افتقر و اذا نظر الى ربه عز و افتخر .
نقل است كه آدم عليه السلام مناجات كرد كه الهى با من چندين نيكويى كردى باز به يك زلت مرا از بهشت بيرون كردى . وحى آمد كه اما علمت ان جفاء الحبيب على الحبيب شديد .
و گفتند معنى عتاب حق با ايشان آن است تا مر ديگران را راهنمون « 2 » گردد و بدانند كه چون ما گناه كنيم و معصيت كنيم ما را استغفار بايد آوردن . يعنى چون بر ظاهر ايشان تقصيرى برود . بىاعتقاد و قصد و نيت نام جافى و عاصى نگيرند ، و لكن اگر عتاب نيايد بر آن تقصير ، تا عذر خواهند امت مر آن تقصير را ، شريعت گردانند و بدان فعل به وى اقتدا كنند و راه گم كنند .
پس حق تعالى بر ظاهر ايشان زلتى براند و مر آن را مقرون گردانيد به عذر خواستن تا امت را تنبيه افتد بر اعتذار و انبياء عليهم السلام منزه از معصيت و جفا .
باز گفت گروهى انبياء را عليهم السلام زلات ثابت كردند و گفتند بر جهت تأويل و خطا بود يعنى انبياء قصد خلاف نكردند و لكن مر آن را تأويل صواب دانستند و خطا آمد .
هامش
( 1 ) - سورهء 20 طه - آيهء 121
( 2 ) - در خلاصه : راه نمودن آمده و تصحيح با توجه به معنى و شرح تعرف است ص 200 ج 2