عقلها به وى راه يابند و وى ما را تعريف كرد كه من رب شمايم گفت :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 1 »
»
« و لم يقل من انا » و نگفت من كيم تا عقلها بر وى واقع گشتى آنگه كه آغاز كرد آشنايى افكندن را .
باز گفت از بهر اين بود كه حق منفرد بود از همه عقلها و پاك بود از همه تحصيلها يعنى عقل تا نهايتى راه برد « و الحق وراء النهايات . » و تحصيل اندر مكانى افتد يا اندر زمانى « و الحق منزه عن المكان و الزمان . » و اجماع است كه نشناسد مر خداى را عز و جلّ مگر كسى كه او را عقل باشد . از بهر آن كه عقل آلتى است بنده را كه به وى شناسد آن چه بنده را به وى شناسا گردانند يعنى معرفت نباشد مگر عاقلان را و عاقلان مخاطبانند و آن چهار گروهند : « ملايكه و انس و جن و شياطين » كه عاقلاند و مخاطباند به امر و نهى . هر كجا عقل نباشد ، معرفت نباشد . عقل آلتى است كه به وى شناسند اما علت شناختن نيست . علت شناختن و حصول معرفت ، تعريف حق است .
مصنف كتاب گفت كه عقل نه آلت است و نه علت حصول معرفت حق ، و لكن عقل آلت است اقامت بندگى را . از بهر آن كه عقل مميز است و تميز را دو بايد و حق تعالى يكى است ، تميز را آنجا راه نيست . باز گفت كه اين عاقل چون عقل يافت نشناسد خداى عز و جلّ را به نفس خويش تا تعريف حق تعالى نباشد .
« قال النبى صلى اللّه عليه و سلم : ان اللّه تعالى لما خلق العقل خلقه من نور ، ثم قال له قم فقام ثم قال له اقعد فقعد ، ثم قال له اقبل فاقبل ، ثم قال له ادبر فادبر ، ثم قال له تكلم فتكلم ، ثم قال له اسكت فسكت ، ثم قال له انظر فنظر ، ثم قال له و عزتى و جلالى ما خلقت خلقا اعز على
هامش
( 1 ) - سورهء 7 - اعراف آيهء 171