اندر نيافتى و لكن عقل بيافريد تا چون از هستى خويش خبر دهد عقل بداند . عقل اندر يافتن مخبر است نه طلب كردن .
انشدونا لبعض الكبار :
من رامه بالعقل مستر شدا * اسرحه « 1 » فى حيرة يلهو
و شاب بالتلبيس اسراره * يقول من حيرته هل هو
يعنى هر كه او را بجويد به عقل تا راه برد مر او را دست باز دارد اندر سرگردانى تا غافل همىباشد و راه نيابد . يعنى هر كس كه او را نه از وى جويد و لكن خواهد تا به عقل خويش بيابد و به عقل به وى راه برد مر او را سرگردان گرداند .
باز معنى بيت ثانى [ آن ] است كه چون بنده او را به عقل جويد سر او را با تلبيس برآميزد تا چنان متحير گردد تا از حيرت گويد هست او يا نيست . و بعضى بزرگان گفتهاند كه مر او را نشناسد مگر آن كس كه حق تعالى خود را به وى شناسا گرداند . و او را يكى نداند مگر آن كس كه وى خود را به وحدانيت خود مر او را شناسا گرداند . و به وى ايمان نياورد مگر آن كسى كه با وى لطف كند يا لطف خويش با وى كار بندد يا لطف خويش به وى بنمايد . و مر او را وصف نكند مگر آن كسى كه خود را به سر به وى بنمايد يا خود را بر سر وى پيدا كند .
و گفتهاند : من عرفه لم يصفه و من وصفه لم يعرفه . آنجا كه ديدار است ، گفتار نيست و آنجا كه گفتار است ديدار نيست . در حال مشاهده نفس زدن حرام است ، سخن گفتن چگونه باشد . و گفتهاند هر كه را در باطن مشاهدتى صحيح باشد نخواهد كه زبان وى بداند يا ظاهر او را خبر بود . چون از ظاهر و زبان خود دريغ دارد با اغيار كى گويد .
هامش
( 1 ) - در التعرف سرحه آمده است ص 63