باز گفت خداى عز و جلّ مىگويد :
« إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ »
« 1 » و خداى تعالى شرك را نيامرزد و آن چه فروتر از شرك است بيامرزد آن را كه خواهد .
خداى تعالى مغفرت نفى كرد از شرك بىشرط و هر چه دون شرك است ، غفران خود به شرط مشيت معلق كرد و كبائر دون شرك است و همچنان كه صغاير بايد كه مشيت مغفرت بر همه واقع شود تا تعليق را فايده حاصل آيد .
معنى اين سخن و اللّه اعلم آن است كه چون شرك آرى بر ما بدل آرى ، در دوستى بدل آوردن شرط محبت نيست . باز چون شرك نياوردى چون گناه كردى بىادبى كردى و گستاخى كردى و بىادبى و گستاخى را در گذشتن شرط دوستى است ؛ يعنى بر ما بدل ميار كه در نگذاريم و ديگر گستاخىها را در گذاريم .
و باز گفت كه مؤمن ميان خوف و رجاء است در كبائر به فضل اميدوارند و در صغاير از عذاب بترسند از بهر آن كه آمرزش در مشيت نهاد و با مشيت شرط صغيره يا كبيره نيامد اگر خواهم صغيره آمرزم و اگر خواهم كبيره چه گفت هر چه كمتر از شرك است اگر خواهم بيامرزم در حد جواز ، هر گناهى كه به او اشاره كنى اگر صغيره است و اگر كبيره در حد جواز است و بر جواز حكم كردن روى نيست نتوان دانستن كه قبول افتد يا رد ، اخذ افتد يا عفو ، عدل افتد يا فضل ، دل بزرگان از اين غم پخسد و مىجوشد و آن كس كه سخت فرا گرفت و استوار كارى كرد در شرط توبه كردن و گناهان صغاير كردن اين تشديد نه از بهر آن است كه ايشان وعيد واجب دارند هم چو معتزليان ، لكن آن تشديد از بهر
هامش
( 1 ) - سورهء 4 - نساء آيهء 48