معنى اين سخن آن است كه تجلى ، گشادن بود و استتار ، پوشيدن بود پس هر كس كه به چيزى رسد آنگاه رسد كه آن چيز برو گشاده گردد و هر كس كه به چيزى راه نيابد از آن باشد كه آن چيز بر او پوشيده گردد . آنگاه حق سبحانه هر چيزى را كه دانست كه صلاح بنده در آن است بپسنديد و چون بپسنديد بفرمود و چون بنده آن را بكرد ، بنده را به خود رسانيد و آن پسند و فرمان او را در ازل پرده برداشتن است و گشادن راه است تا بنده به وى رسد و تفسير تجلى اين است و هر كه را صفت اين است حسن است . و هر چه را دانست كه صلاح بنده در آن نيست نپسنديد و نفرمود لكن نهى كرد و چون بنده بكرد ، از خويشتن بريدش و آن ناپسنديدن و نافرمودن حجاب گشت بنده را از خداى تعالى تا خدا را نيافت چنان گشت كه گويى ميان او و ميان خداى تعالى پرده بودى كه او را از خداى بازداشتى تفسير استتار اين است و هر چه چنين بود قبيح بود .
پس گفت نيكو آن است كه بيرون آيد از پردهء نهى و ميان او و ميان بنده پرده نبود . و زشت آن است كه پس پرده است و آن نهى است . تفسير تجلى و استتار مىكند و مىگويد : تجلى آن بود كه نهى از او بردارند و بنده را دستورى كردن دهند ، و نهى را ستر و حجاب مىنهد و برداشتن نهى را تجلى . از بهر آن كه نهى بازدارنده است در شريعت چنان كه ستر بازدارنده است به مشاهده . و چون ستر در شاهد بردارند ، ماوراء الستر گشاده و روشن گردد ، چون نهى در شريعت بردارند ماوراء النهى بر بنده گشاده گردد . آنجا گشادن ديدار بود و اينجا گشادن فعل . و هر كه را پردگى كنند هر چند كه در پردهتر باشد محمودتر است ، و هر كه را از پرده بيرون آرند هر چند گشاده باشد
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: مجهول
ص١٢٣