وقت فعل معدوم باشد و فعل بىقوت محال است . اصل مذهب اين است اما اختلاف است كه آن قوت كه طاعت را شايد معصيت را شايد يا نه ؟
گروهى گفتند كه نشايد . كه قوتى كه خداى عز و جلّ اندر بنده بنهد تا بدان قوت طاعت كند نشايد كه از آن قوت معصيت حاصل آيد و قوتى كه از بهر معصيت نهد نشايد كه طاعت حاصل آيد . و گروهى از اصحاب ما چنين گويند كه يك استطاعت مر طاعت را و معصيت را بشايد على البدل يعنى آن قوت كه اندر بنده پديد آمد تا بدان قوت كه طاعت كرد ، شايستى كه بدل اين معصيت كردى . و آن قوت كه معصيت كرد شايستى كه بدل آن طاعت كردى و هذا قول ابو حنيفه رضى اللّه عنه . اما به يك قوت هر دو حاصل نيايد يا طاعت حاصل آيد يا معصيت . پس گروه اول گفتند كه آن قوت كه طاعت را بود توفيق بود و آن قوت كه معصيت را بود خذلان باشد و توفيق نشايد كه خذلان گردد و خذلان نشايد كه توفيق گردد . و قول ثانى كه مذهب امام است و بيشترين ائمهء دين و فقها گويند يكى قوت مر دو فعل را نشايد و آن قوت به نفس خويش توفيق و خذلان نباشد . اما اگر اين قوت با طاعت مجاورت كند توفيق خوانندش و اگر با معصيت مجاورت كند خذلان خوانندش ، نام توفيقى و نام خذلانى به حق مجاورت گيرد . پس بنده هيچ فعل نتواند كردن از طاعت و معصيت ، تا حق تعالى قوتى اندر وى نيافريند و شايد كه به همان قدرت طاعت حاصل آيد و شايد كه به همان قدرت معصيت حاصل آيد و نام آن قدرت تا حصول فعل ظاهر نگردد [ و ] پديد نيايد .
پس اگر فعل طاعت بود نامش توفيق بود و اگر فعل معصيت بود نامش خذلان گردد .
و نزديك معتزله استطاعت اعضاى سليم است نه قوت اندر اعضا است . چون بنده را چشم بينا داد ، اگر خواهد به خير نگرد و اگر خواهد
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: مجهول
ص٩٨