تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
و محصّل انواع جمعيّت به جملگى بيان فرمود ، چنان‌كه به يك‌بارگى مرا از آن پريشانى و بار خاطر بازآورد و آن تفرقه به جمعيّت مبدّل گشت از بركات تربيت و نصيحت شيخ ، قدّس اللّه روحه .

حكايت

روزى ، جماعتى درويشان التماس سماع داشتند . اين بندهء كمينهء خاكى را فرستادند به خدمت شيخ تا اجازت سماع خواهم . چون برفتم به خدمت شيخ و سلام كردم ، بىآنكه سخن گويم كيفيت ، گفت : و عليك السلام برو اصحاب را از ما سلام برسان و بگوى كه اجازت سماع كردن نيست ، كه در ميان خلق پريشانى و تفرقهء بسيار هست ، روا نباشد كه ما به سماع مشغول شويم . اين كمينه روى بنهادم و بيرون آمدم و احوال با اصحاب بگفتم . همه را تعجب نمودند از كرامات شيخ ، قدّس اللّه روحه .

حكايت

بندهء كمينه را استماع افتاد از فقيه روح الدين دهكردى كه گفت : وقتى مرا قرب هفتصد دينار رايج قرض افتاده بود ، و از آن جهت به غايت بار خاطر بودم ، بدان سبب از وطن خود بيرون آمدم . چون به كازرون رسيدم ، برفتم به خدمت شيخ الاسلام تا احوال فقر و دست‌تنگى خود « 1 » در خدمت شيخ عرضه دهم و طلب مدد و معاونت كنم ، تا از براى من شفقت‌نامه‌اى بنويسد به حكّام شيراز ، تا مرا سبك‌بارىاى « 2 » از آن قرض حاصل آيد . چون به خدمت شيخ رسيدم ، يافتم كه وجود مبارك شيخ خستگى دارد . بنشستم و هيچ نگفتم . چون لحظه‌اى برآمد ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، روى با من كرد و گفت : سورهء فاتحه از بهر شما بخوانيم تا حق تعالى قرض شما را گزارده كند ، كه آن بهتر باشد از كاغذى كه از براى شما به حكّام شيراز نويسم . اين بگفت و سورهء فاتحه بخواند و دعايى بفرمود . من برخاستم و شيخ را ملال ندادم و برفتم به شيراز . و از بركات دعا و همت شيخ ، به اندك روزى
هامش
( 1 ) . در متن : دستنگى خوحود . ( 2 ) . در متن : سبكبالى .
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 99 | محمود بن عثمان / منوچهر مظفريان