تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
مىگويد بنويس . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، بايستاد تا من تمامى خواب ، من أوّله إلى آخره ، بگفتم ، و اخى محمود بنبشت . آن‌گاه ، شيخ برفت . چون از خواب درآمدم ، درستى خواب مرا تحقيق شد .

حكايت

بندهء كمينه بعد از وفات شيخ ، قدّس اللّه روحه ، شبى به واقعه ديدم كه روى به قبله ايستاده بود و دست مبارك به دعا برداشته بود و مىگفت : يا رب ، هر كس از ياران ما و دوستان و محبّان ما كه در وى تقصيرى هست او را بيامرز و رحمت كن . و اعتقاد آن است كه دعاى او موجب اجابت بود ، إن شاء اللّه .

حكايت

بندهء كمينه بشنفتم از حاجى محمد ايرانى كه گفت : بعد از وفات شيخ ، قدّس اللّه روحه ، چون يك سال گذشته بود ، به اسم اربعين در خلوت بودم . در آن زمان ، هرگاه كه مرا تفرقه و وسوسه روى مىنمود ، در حال شيخ ، قدّس اللّه روحه ، به خواب مىديدم و مرا تربيت و نصيحت مىفرمود ، و آن تفرقه و وسواس به يك‌بارگى از من زائل مىشد . شبى شيخ ، قدّس اللّه روحه ، به خواب ديدم هم بر آن صورت و هيئت كه در زمان حيات بود . برفتم و سلام كردم و بايستادم و از فراق و اشتياق شيخ كه بر من گذشته بود ، گريه و زارى مىكردم . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، چون مرا چنان ديد ، دل‌خوشى داد و گفت : آخر بگو كه از بهر چه مىگريى ؟ حال آن است كه من از پيش شما بيرون نرفته‌ام و شب و روز يك لحظه از شما غايب نيستم ؛ و پيش از اين ، از دينارى خاطر ، دانگى با شما داشتم و پنج ديگر ، مشغولى به خلق بود و به سبب مراعات ايشان بازمىماندم ؛ اين زمان ، همهء خاطر با شماست و در كارسازى شماام و هيچ مشغولى مرا نيست . اين كلمات مىفرمود و تبسّم مىنمود ، رحمة اللّه عليه و المغفرة .