وى همراه بودند و من با ايشان بودم و مىرفتم تا به كنارهء باغى رسيدم كه حدّ آن پيدا نبود ، و جميع آن باغ همه درختان مثمر بود ، چنانكه از همهء انواع ميوهها كه در فصلى پديد مىشود جمله آنجا حاصل بود . در ميان آن باغ ، قبّهاى سبز بود به غايت بزرگ و عالى . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، روى به اصحاب كرد و گفت : بياييد تا در اين باغ در اين قبّه رويم و ذكر به حلقه بگوييم . شيخ با اصحاب در آن قبّه رفتند و به ذكر لا إله إلّا اللّه گفتن مشغول شدند . و من به غايت گرسنه بودم . برفتم در ميان آن درختان و از هر ميوه كه خواستم مىخوردم . در آن زمان ، آواز شيخ به گوش من رسيد كه اى صالح ، برو و ذكر با شيخ و اصحاب بگوى كه هر كس كه روى شيخ امين الدين ديده است حق تعالى آتش دوزخ بر وى حرام كرده است . و اين باغستان همه از آن شيخ و اصحاب است . من به تعجيل برفتم تا با شيخ و اصحاب ذكر گويم .
چون در آن قبّه رفتم ، ديدم كه شيخ ، قدّس اللّه روحه ، دست برداشته و ذكر مىكرد ، چنانكه قاعدهء شيخ بود كه در آخر ذكر دست برداشتى به طريق دعا ذكر گفتى ، دست برداشتم به موافقت شيخ و ذكر مىگفتم . چون شيخ دست به روى فروآورد و از ذكر فارغ شد ، روى به اصحاب كرد و گفت : دل خوش داريد كه حق تعالى بر شما رحمت كرد . در اين حالت از خواب درآمدم . با خود گفتم : اين خواب چگونه باشد ؟
شيطانى بود يا رحمانى ؟ با كسى بگويم يا پنهان دارم ؟ و اين تردّد خاطر مرا از آن بود كه گفته بودند كه هر كس كه روى شيخ امين الدين ديده حق تعالى آتش دوزخ بر وى حرام كرد . و مانع من آن بود كه بسيار از جهودان و بىدينان روى او ديدهاند . و اين چگونه بود ؟ سه شب پياپى ، همچنان به خواب ديدم . در آخر گفتند : اين خواب كه تو ديدهاى رحمانى است و راست است كه هر كس كه روى شيخ امين الدين ديده است حق تعالى بر وى رحمت كرد و آتش دوزخ بر وى حرام گردانيد ؛ و اين خواب پنهان مدار و بگوى . چون از خواب درآمدم ، با خود گفتم كه اگر شيخ اشارت فرمايد ، اين خواب آشكارا كنم ، و اگرنه پنهان دارم . بعد از آن شيخ ، قدّس اللّه روحه ، به خواب ديدم كه دست مرا بگرفت و ببرد تا پيش جمعكنندهء سيرت شيخ الاسلام و گفت : يا اخى ، بشنو از اين درويش كه خوابى راست ديده است ، همچنانكه وى
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 240
مساهمون: محمود بن عثمان
ص٢٤٠