كه شيخ ، قدّس اللّه روحه ، به هيچ وقت و زمان از ما غايب نيست و دور و نزديك ، و حيات « 1 » و ممات پيش ايشان يكسان است .
حكايت
بندهء كمينه ، بعد از وفات شيخ ، قدّس اللّه روحه ، شبى ميان [ نماز ] شام و خفتن ، از حلقهء ذكر بيرون آمدم تا دو سه ياران كه در حلقهء ذكر حاضر نبودند در ميان حلقهء ذكر برم . ايشان را طلب كردم و در ميان ذاكران بردم . در آن شب ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، به خواب ديدم كه عتاب فرمودى و گفتى : چرا دوش از ميان حلقهء ذكر بيرون شدى ؟
و اين كمينه را عذرى كه بود مىگفت . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، آن عذر مسموع نداشتى و گفتى : جائز نيست كه در اثناى ذكر از ميان ذاكران بيرون روند ، كه حق تعالى هر كس كه خوانده بود بفرستد . پس گفت : نظر عنايت حق در شأن بنده آن است كه او را در ميان ذاكران حاضر كند و به ياد خود مشغول گرداند ؛ و نشان خشم خداى در شأن بنده آن بود كه او را از ميان ذاكران بيرون برد و به غير خود مشغول گرداند .
حكايت
بندهء كمينه شنفتم از احمد دهلوى كه گفت : بعد از وفات شيخ ، عادت « 2 » كرده بودم كه هر شب به سر قبر شيخ مىرفتم و به ذكر مشغول مىشدم . شبى ، به قاعده رفتم و به ذكر مشغول شدم ، و مرا ذوق ذكر به قاعدهء هر شب نبود و تكاسلى در نفس خود مىيافتم و نمىدانستم كه آن خلل از كجا پديد شده است . در آن پريشانى ، خواب مرا ببرد ، ديدم كه شيخ ، قدّس اللّه روحه ، بيامدى و گفتى : چرا شكم از طعام سير كنى تا ذوق ذكر نيابى ؟ اگر ذوق ذكر خواهى ، بايد كه شكم از طعام خالى دارى و گرسنگى مايهء خودسازى تا تو را حضور دل حاصل آيد . چون از خواب درآمدم ، دانستم كه آن پريشانى و بىذوقى از شكم سير مرا روى نموده بود . از آن
هامش
( 1 ) . در متن : حيوة و ممات .
( 2 ) . در متن : عادة .