تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
آنجا حاضر بودند . چون شرائط زيارت به‌جاى آوردم ، همان‌جا بايستادم . آن جماعت مرا گفتند چرا ايستاده‌اى ؟ بيا و طواف قبر شيخ بكن كه هر كس كه هفت بار گرد قبر شيخ طواف كند ، همچنان باشد كه طواف خانهء كعبه كرده است . چون اين بفرمودند ، همه در طواف آمدند در گرد قبر شيخ ؛ و من با ايشان موافقت كردم تا هفت بار گرد قبر شيخ طواف كردند ، قدّس اللّه روحه .

حكايت

بندهء كمينه را استماع افتاد از مقرى محمد بلدى كه گفت : بعد از وفات شيخ الاسلام ، چون شش ماه گذشته بود ، شبى به واقعه ديدم كه در موضعى شريف و مقامى نظيف نشسته بودم . در آن زمان ، آواز تكبيرات از بالاى سر خود در ميان هوا شنيدم . بپرسيدم كه اين تكبيرات بدين غلبات از آن كيست ؟ گفتند از آن ملائكه است كه آمده‌اند و بر شيخ الاسلام نماز مىكنند . گفتم : شيخ الاسلام شش ماه است كه درگذشته است ، اين زمان نماز بر وى مىكنند ؟ گفتند : از آن روز كه شيخ الاسلام ، به جوار حق پيوست ، هر روز جملهء ملائكهء آسمان جمع مىشوند و مىآيند و نماز بر وى مىكنند ، و تا روز قيامت همچنين ايشان را اين اوراد باشد كه هر روز بيايند و نماز بر وى كنند . چون شنيدم گفتم : آمنّا و صدّقنا و سلّمنا كه شيخ الاسلام راست فرموده است . گفتند : چه فرموده است ؟ گفتم : از شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ، شنيدم كه هر كس كه او را نزد حق تعالى حرمتى و عزتى و جاهى و منزلتى باشد جملهء خلايق آسمان و زمين همه بر وى نماز كنند . و اين كلمات در زمان حيات شيخ الاسلام ، از وى شنيده بودم ، قدّس اللّه روحه .

حكايت

بندهء كمينه شنفتم از درويش صالح مهرنجانى كه گفت : چون يك سال و دو ماه از وفات شيخ الاسلام درگذشته بود ، در ماه رمضان ، شبى به واقعه ديدم كه شيخ ، قدّس اللّه روحه ، يك دسته جامهء سفيد پوشيده بود ، و قرب چهارصد تن از ياران شيخ با
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 239 | محمود بن عثمان / منوچهر مظفريان