خلايق كه در زير قبّه در روى زمين مىآيند ، آدمياناند . چون اين بشنفتم ، خرّم شدم و روى در خانقاه نهادم و با خود گفتم : چون رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم [ به ] خانقاه خواهد شد ، من از پيش بروم و جايى فروگيرم ، پيش از آنكه اين كثرت درآيند و نتوانم رفت . برفتم به تعجيل به خانقاه و نزديك تربت شيخ الاسلام بايستادم و نگاه مىكردم ، و آن قبّه با كثرت ملائكه به تعظيم و تأنّى بيامدند . چون به پاى روضهء شيخ الاسلام رسيدند ، بهيكبار از هوا فروآمدند . و ديدم كه قبر شيخ الاسلام از هم بازرفت و گشوده شد و آن قبّه در قبر شيخ نزول كرد و سر قبر به هم بازآمد .
حكايت
بندهء كمينه شنفتم از حاجى ابراهيم بن اسماعيل كه گفت : بعد از وفات شيخ ، چون سه سال گذشته بود ، شبى به واقعه ديدم كه بر سر تربت شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ، ايستاده بودم و زيارت مىكردم ، در آن زمان ، آوازى شنيدم كه گفتى : يا ابراهيم ، بدان كه شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، در قبر شيخ امين الدين است و هر دو در اين قبرند . هر كس كه اينجا زيارت كند زيارت شيخ الاسلام كرده است و هم زيارت شيخ ابو اسحاق كرده باشد . بعد از سه ماه ديگر ، شبى به واقعه ديدم كه در بقعهء شيخ مرشد بودم و در آنجا دعوتى بود ؛ و جمله ديوارهاى بقعهء مرشديه به پردههاى مذهّب و علمهاى منقّش به زينتى تمام ، چنان آرايش كرده بودند كه هرگز چنان نديده بودم ؛ و خلايق بسيار از خاص و عام آنجا در اياب بودند ، و مىگفتند اين آرايش كه كردهاند و اين دعوت كه مىكنند از براى آن است كه شيخ امين الدين در قبر شيخ مرشد است ، قدّس اللّه روحهما . چون از خواب برون آمدم ، مرا يقين شد كه ميان شيخ مرشد و شيخ الاسلام هيچ دويىاى نيست ، بلكه يگانگى و اتحاد است .
ديگر ، شنفتم از حاجى ابراهيم كه گفت : شبى به واقعه ديدم كه بر سر تربت شيخ الاسلام ، قدّس اللّه ، ايستاده بودم و زيارت مىكردم . جماعتى از بزرگان دين