تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
بزرگوار شيخ الاسلام است - فرياد و فغان‌كنان و واويلاكنان . بيت :
هر كه درآمد ز در جامهء او چاك بود * خون ز دو ديده روان بر سر او خاك بود
و اصناف مريدان آن حضرت ، از ذاكران و سالكان و صوفيان و خلوتيان و گوشه‌نشينان و صادقان و محبّان و ارباب سلوك و اصحاب طريقه ، جمله در خاك مصيبت غلتان و فريادكنان بودند . در آن شب ، به سبب قبر فروبردن ، شيخ را موقوف داشتند و دفن نكردند . « 1 » و همه شب قبر فرومىبردند ، چنان‌كه چهار گز آهن بالاى قبر فروبردند در زمين سخت . چون به لحد رسيدند ، دريچه‌اى به مقدار يك وجب در پيش شيخ پديد آمد كه عمق آن پيدا نبود . و آن سرّى بود از اسرار الهى كه خداى داند كه آن چه بود . و اللّه عليم خبير . روز ديگر ، عوالى آن اقطار و خواص آن ديار و امرا و رؤسا و معاريف و مشاهير به جملگى جمع شدند بر در خانقاه عليا ، چنان‌كه جمله صحراى اهرنجان خلايق گرفته بود ؛ و يك تن از ايشان نبود كه فارغ ايستاده يا نشسته بود ، بلكه جمله اهل عزا بودند . همه جامه دريده و خاك بر سر كرده و فرياد به عيّوق رسانيده ؛ از گريه و نوحه و سوز جان ايشان غلغله اندر ملك و ملكوت افتاده و در موافقت ايشان آسمان و زمين در اين مصيبت گريان شده ، بل بكت السّماوات و الأرض فيهنّ و من عليهنّ . بيت :
چو جانِ پاك وَ جانِ جهان بود * به تحقيق آشكارا نه نهان بود اگر در فرقتش خلقِ جهانى * فروبارند صد طوفان زمانى وگر خلقِ جهان بىجان بمانند * ز سوزِ جان همه گريان بمانند عجب نبوَد كه گاه فرقتِ جان * بسى دل شد كباب و ديده گريان كسى كو جان ز ديده شد بريده * عجب نبوَد كه بارد خون ز ديده
بعد از طلوع ، به حكم وصيتى كه شيخ ، قدّس اللّه روحه ، فرموده بود ، اصحاب غسل شيخ كردند هم در آن خلوت كه وفات كرده بود ؛ و تكفين وى هم از آن جامه كردند كه در زمان حيات پوشيده بود از ازار « 2 » و پيراهن و چادر و كلاه . چون شيخ ، قدّس اللّه روحه ، [ را ] تمام بپرداختند ، بعضى بر آن بودند كه شيخ به شهر برند به
هامش
( 1 ) . در متن : كردند . ( 2 ) . زيرجامه ، تنبان ( فرهنگ معين ) .