تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
مسجد جامع مرشدى و نماز بر وى كنند . اصحاب شيخ همه جمع شده ، بعضى در زير جنازهء شيخ رفتند و شيخ را برداشتند ؛ و بعضى پيرامن ايشان بايستادند و ايشان را محافظت مىكردند ؛ و بعضى از پيش جنازهء شيخ راه باز مىخواستند . و به سعى و كوشش تا ميان صحرا بياوردند . و با وجود فراخى صحرا ، از كثرت و انبوهى خلق كه بود نتوانستند كه شيخ را به شهر برند ؛ و انديشه كردند كه اگر به شهر برند ، خلايق بسيار هلاك گردند ؛ هم در آن صحرا شيخ را بنهادند و تكبير نماز كردند . و خلايق بسيار در پيش جنازهء شيخ بودند . چون معلوم كردند كه شيخ را بنهادند و نماز خواهند كرد ، از انبوهى و كثرت خلايق نتوانستند كه بازگردند . و حيرت « 1 » و دهشتى به خلايق چنان روى نمود كه از چهار طرف همچنان‌كه ايستاده بودند همه روى به جنازهء شيخ كردند و نماز گزاردند . « 2 » آن‌گاه ، شيخ را برداشتند و باز به خانقاه بردند . چون شيخ را به كنارهء قبر بردند ، دو تن از اصحاب شيخ به قبر شيخ رفتند و شيخ ، قدّس اللّه روحه و نوّر مرقده و ملحده ، [ را ] در لحد نهادند . بيت :
در شگفتم ز كسى كو به لحد بنهادش * تا كه نورِ مهِ خورشيد به گِل چون اندود هو الشّمس ضاق الأرض و عن بعض نوره * فوا عجبا أنّى اتضمّنه القبر
و روز پنج‌شنبه ، چاشتگاه ، كه تن مبارك او به خاك سپردند ، در آن زمان اعرابىاى بلندبالا و نيكوسيرت پاكيزه‌جامه در ميان آن جمع به بالا برآمد و به صوتى بلند اين ندا درداد و گفت : أبكوا على أنفسكم ، فإنّه فاز باللّه و استراح منكم . خلايق [ را ] از آن ندا غريو در نهاد افتاد . در زمان ، اعرابى را طلب كردند ، نيافتند و هيچ آفريده نشان او باز ندادند . و آن روز ، روشنايى آفتاب چنان كاسد شده بود كه چنان مىنمود كه گويى در حجاب است ؛ و آن شب كه شب جمعه بود ماه چون برآمد بىنور بود ؛ چون به ميان آسمان در بالاى قبر شيخ رسيد ، سه ساعت به كلى ناپديد شد ؛ بعد از آن سه ساعت ، از موضع پسينگاه پديد آمد ؛ مع هذا كه در آن روز و آن شب هيچ آثار از ابر در آسمان نبود . و اين صفت كه ياد كرده شد در چند مرثيّات شيخ كه هر كس گفته بودند همه آورده‌اند ؛ از آن جمله در يك مرثيه اين دو بيت را آورده . بيت :
هامش
( 1 ) . در متن : حبرة . ( 2 ) . در متن : گذاردند .