اين كمينه از قيام متابعت كند . گفت : شايد . قامت فرمود و نماز از قعود گذارد ، و در ركعتين بعد از فاتحه معوّذتين خواند ؛ و بعد از نماز ، اوراد و دعا كه هر روز از عقب نماز فرض مواظبت مىنمود زيادت از هر روز بهجاى آورد . و بعد از دعوات و آيات كلام اللّه كه مروى است ، دعواتى كه مطلوب است به فلاح و نجات و رفع درجات آخرت به آواز بلند بخواند ، به تفخيم و به تعظيمى تمام و تواضع و مسكنتى وافر . و آن دعائات بعد از اين ، در باب دعوات و اوراد شيخ ، ياد كرده شود . چون از دعا فارغ شد ، سلام بر حضرت رسالت ، عليه أفضل الصّلاة ، بكرد و دعوات تمام بخواند . آنگاه ، اين كمينه برفت و شيخ را مصافحه كرد . فرمود كه جلّابى « 1 » بساز .
همانجا به ساختن جلّاب مشغول شدم . چون به خدمتش بردم ، فرمود كه نگران برادر محمد مىباشم . اين كمينه تصور كرد كه چنانكه پيوسته اظهار تعلّق در حقّ خواجه امام الدين محمد ، ضاعف اللّه قدره ، مىفرمود همان صفت است . چون جلّاب تناول فرمود ، گفت : بدان كه محمّد وجود من است و از من هيچ فرقى نيست و اتحاد است و هيچ دويى نيست و سخن او سخن من است و هرچه او گويد من گفته باشم و هر كس كه سخن او شنود سخن من شنفته باشد و هر كس كه مخالفت وى كند مخالفت من كرده باشد و هر كس كه متابعت وى كند متابعت من كرده باشد ؛ و اين معنى حق تعالى او را مرحمت كرده است . چون شيخ ، قدّس اللّه روحه ، اين وصيتها بفرمود ، آنگاه ، آن كلمات كه سه روز پيش از اين فرموده بود تكرار كرد . و در اين جمله حكايات كه رفت ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، خوش و فارغ نشسته بود . و ظنّ ما ، به قليل و كثير ، هيچ بدان نشد كه جان اهل جهان از جهان بخواهد رفت .
چون وقت پيشين رسيد ، فرمود كه برو و نماز بگزار « 2 » و زود بازآى . برفتم و نماز گزاردم و بازآمدم . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، همچنان نشسته بود و به دعوات خواندن مشغول بود . بنشستم و مترصد بودم تا چه فرمايد . بعد از لحظهاى ، اضطراب در شيخ پديد شد . و اين كمينه تصوّر كرد كه مگر از آن وجع « 3 » است . و شيخ ، قدّس اللّه روحه ، هرگاه كه مرض پديد شدى ، در كتمان آن كوشيدى و صبر كردى و با كس
هامش
( 1 ) . گلاب .
( 2 ) . در متن : بگذار .
( 3 ) . درد ( فرهنگ معين ) .