باشد ، قدّس اللّه روحه .
حكايت
بندهء كمينه را استماع افتاد از مقرى محمّد بلدى كه گفت : شنيدم از شيخ ابراهيم جرهى كه گفت : شبى به واقعه ديدم كه نذرى بسيار خدمت شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، مىآوردند . هنوز آن نذر به پيش شيخ ننهاده بودند كه فرمود كه اين نذر به نزد شيخ امين الدين بريد كه نذورات من حواله به وى كردهاند . مقرى محمد گفت :
چون اين نقل بشنودم ، برفتم و با شيخ الاسلام بگفتم تا او چه فرمايد . چون عرضه داشتم ، فرمود كه ميان ما و شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، هيچ دويى نيست و ما هرگز بىاجازت و اشارت وى سنگى به كار ننهادهايم و بىمشورت و اذن وى هيچ كار نكردهايم .
حكايت
بندهء كمينه را استماع افتاد از شيخ ، قدّس اللّه روحه ، در آن زمان كه عمارت خانهء كمارج در خاطر داشتم ، فرمود كه دو سه نوبت اجازت طلبيدم از شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه ، تا بروم و آن عمارت كنم . شيخ اجازت نمىفرمايد و در توقف مىدارد . چون يك ماه برآمد ، فرمود كه اجازت از حضرت شيخ مرشد رسيد كه آن كار مىبايد كردن . بعد از آن ، شيخ الاسلام با اصحاب « 1 » برفت و آن عمارت تمام كرد .
مقصود از اين كلمات در اين باب آوردن آن است تا همه را يقين شود كه هر عمارات كه شيخ الاسلام كرده و فرموده جمله به اشارت شيخ مرشد بوده است ، و در ميان ايشان هيچ حجاب و دويى نبوده است ، بلكه قربت و اتحاد و يگانگى بوده است .
هامش
( 1 ) . در متن : باصحاب .