تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
عمارت در سنهء ستّة و سبعمائه كرد ، و در سنهء تسع تمام شد . و باللّه التوفيق .

فصل در عمارت مسجد جامع مرشدى ، قدّس اللّه روحه ، كه شيخ الاسلام به اشارت شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، كرده .

بدان ، رحمك اللّه ، كه در آن زمان كه شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ، عمارت مسجد مىكرد ، حدّ مسجد جامع از طرف مشرقى مناره‌اى بيش نبود ، و از طرف شمالى از روى صحن شمالى يك صف بيش نبود ؛ باقى ديگر شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ، به چهار فصل تمام كرد . و اوّل بنياد مسجد از طرف شمالى ، از بالاى صحن شمالى ، ابتدا كرد . و آنجا چند خانه و خرابه‌ها بود . به قيمت تمام بخريد و آن را قلع كرد و اساس مسجد نهاد ، در سنهء اثنين و عشر و سبعمائه . و مدت چهار و پنج ماه ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، با جماعت اصحاب ، قرب صد تن ، شب و روز در كار بودند تا آن ركن تمام كردند . و چند حكايت‌ها كه در آن عمارت واقع شده همه در كتاب جواهر ذكر آن رفته . و از آن جمله نقل است از شيخ عمر گازرياتى ، عليه الرحمة ، كه گفت : در آن زمان كه شيخ الاسلام به عمارت كردن مسجد مشغول شده بود ، شبى رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، را به خواب ديدم ، فرمود : يا عمر ، فردا شخصى بيايد به مسجد و به بالاى اين منبر شود كه نزد شماست و وعظ گويد و در اثناى وعظ انكار شيخ امين الدّين كند . زينهار مگذار كه آن بيهوده‌ها گويد . روز ديگر ، شخصى بيامد و بر آن منبر شد و وعظ آغاز كرد . و من نشسته بودم و نگران وى مىبودم تا چه گويد . در اثناى وعظ انكار شيخ بنياد كرد كه همه‌روزه به عمارت مشغول است و از هر كس هرچه خواهد مىستاند . چون اين بشنيدم ، برخاستم و احوال خواب كه ديده بودم با جماعت حاضران گفتم . همه برخاستند و او را از منبر به خوارى فروكشيدند . ديگر عمارت مسجد ، سال ديگر ، از طرف جنوبى ، از بالاى قبّه شيخ خانى