بزرگ ، بود ؛ و آن را خانهء « 1 » بهاء الدين مىگفتند ؛ و خانهاى بود آن را خانهء علويان مىگفتند ؛ و خانى ديگر خراب بود و آن را خانهء كمالى مىگفتند . اين هر سه به قيمتى تمام بخريد ، قلع كرد و زمين راست به دست آورد ؛ و از پس قبّهء شيخ تا روى ديوار سقايه ، هشت صف مسجد بنياد كرد . باقى صحن مسجد ساخت . و در آن سال آن را تمام كرد ؛ و با جماعت اصحاب باز به خانقاه رفت . ديگر سال بيامد و از طرف شمالى ، يك در خانه از بالاى آن عمارت كه از پيش كرده بود بخريد و آن را قلع كرد و به مسجد ساخت . روزى ، در اين عمارت كه مىرفت شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ، در ميان صحن مسجد نشسته بود ، دو شخص غريب بيامدند به نزديك شيخ . و يكى از آن هر دو گفت : يا شيخ ، اين عمارت مسجد كه كردهاى تو را مزد و ثواب و درجات بسيار بود نزد حق تعالى . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، روى به آن يكى كرد و گفت : گواه باش ، كه هر مزد و ثواب و اجر كه مرا ازين كار باشد همه ايثار اين شخص كردم . اين سخن كه شيخ فرمود دليل است بدانكه ايشان كار نه از براى مزد و ثواب و درجات كنند ؛ بلكه نيّت ايشان چيزى ديگر است كه علم و عقل و فهم ما بدان نرسد .
و شيخ ، قدّس اللّه روحه ، وجه اين عمارات از دوستان و محبّان فراگرفتى . و بودى كه قرض كردى ، تا وجه آن پديد شدى . و در اين جمله بىاذن شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، و اشارت وى هيچ كار نكردى ؛ و اگرچه وجه عمارت از كسى فراگرفتى ، همه با اشارت شيخ مرشد بودى . چنانكه بندهء كمينه را روزى خدمت شيخ حاضر بودم ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، درويشى را خواند و گفت : برو به پيش شمس الدين فرامرز و بگوى كه شيخ مرشد مىفرمايد كه آن دويست دينار زر كه نذر كردهاى بده . آن درويش برفت و پيغام شيخ به وى رسانيد . در حال ، روى بنهاد و زر دويست دينار به آن درويش داد و گفت : اين دويست دينار كه نذر شيخ كرده بودم و با [ كس ] نگفته بودم و به زبان نياورده بودم . دانم به يقين كه شيخ الاسلام [ را ] با شيخ مرشد قربت و اتحاد است و هرچه گويد و هر كار كه كند همه به اجازت شيخ مرشد
هامش
( 1 ) . در متن : خان .