آن اشارت آن است كه شبى شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، را به خواب ديدم كه در اين موضع كه امروز سقايهء مرشدى است ، از شمالى آن ايستاده بود . برفتم و سلام كردم . شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، گفت : يا عمر ، اينجا كه من ايستادهام حدّ مسجد جامع خواهد بود . گفتم يا شيخ ، اين خانهء « 1 » بهاء الدين كه از آن پادشاه است و چندين خانهها كه از آن ديگران است مهيّا شود كه همه قلع كنند و از راه برگيرند و اينجا مسجد سازند . شيخ ، قدّس اللّه روحه العزيز ، گفت : يا عمر ، اين عمارات كسى كند كه پادشاهان و اميران همه مريد و معتقد و دوستدار او باشند و جملهء خلق موافق و متابع او باشند . اكنون اميد مىدارم و اعتقاد دارم كه همچنانكه عمارت سقايه از دست تو برآمد و تلّى بدان بزرگى برداشتى و اينجا سقايه ساختى ، عمارات ديگر هم از دست شما برآيد و اين خانه و خانههاى ديگر از جاى بردارى و به مسجد سازى ، إن شاء اللّه .
فصل در عمارتى كه شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ، در بقعهء جوار شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، ساخته است .
بدان ، رحمك اللّه ، كه اوّل عمارتى كه شيخ الاسلام به اشارت شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، بنياد كرد اين سقايه بود كه از مشرقى مسجد جامع مرشدى است . و آن موضع كه سقايه بنياد كرده بود به غايت بزرگ از خرابههاى قديمه كه برهم افتاده بود به مقدار بيست گز بالا . بندهء كمينه را استماع افتاد از شيخ ، قدّس اللّه روحه ، كه گفت : چون اشارت از حضرت شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، رسيد كه آن تل برمىبايد داشت كه آنجا سقايهاى كرده شود ، مرا آن مقدار نبود كه يك كلنگ و يك بيل بخريدمى . برفتم به پيش والده و احوال با وى بگفتم . او دستينهاى از نقره كه بود بداد . بدادم تا بفروختند و دو عدد كلنگ و بيل بخريدند . و يكى از دوستان بود ، او را بخواندم و از وى قرضى خواستم آن مقدار كه دو سه شال بخرند از بهر گل كشيدن .
هامش
( 1 ) . در متن : خان .