تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
نقل است از شيخ عمر گازرياتى ، عليه الرحمة ، كه گفت : يكى از ياران ما بود و او را زاهد محمد فيروزآبادى گفتندى . و او با روح شيخ مرشد ملاقاتى داشت ، و همه روز از پس تربت شيخ نشستى و مراقب احوال خويش بودى . يك روز ، از زاهد محمد سؤال كردم و گفتم : يا زاهد ، شيخ مرشد در حقّ بقعه و اهل بقعه با تو چيزى گفته است ؟ گفت : بلى . شيخ مرشد مىفرمايد كه شخصى پديد شود كه او مرا « 1 » چون فرزند بود و پادشاهان و اميران و بزرگان مريد و معتقد و دوستدار او باشند ، و من جمله كارهاى خود به وى تفويض كنم ؛ و او بيايد و قدم در بقعهء من نهد و هر عمارات كه در اين بقعه به كار بايد او ساخته كند ؛ و هرگاه كه او عمارتى كند بسيار خلايق رغبت نمايند كه بروند و بىمزد صادقانه مدد وى كنند ؛ و هر كارى كه از آن بزرگ‌تر نباشد و او خاطر بدان نهد در دست او سهل و آسان گردد ، و هر واقعه و حادثه كه از آن مشكل‌تر نباشد و او قدم در آن ميان نهد حق تعالى به بركت او سهل گرداند « 2 » ؛ و بسيار كارها از دست او برآيد كه ديگران از آن عاجز شوند . و زاهد محمد اين حكايت كه فرمود ، بعد از بيست سال ، شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ، به وجود آمد ، و در سى سالگى ، اين اشارت‌ها كه شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، در حق وى فرمود به ظهور آمد .

حكايت

در آن زمان كه شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ، عمارت سقايهء مرشدى مىكرد ، و آن اوّل عمارت بود ، روزى اين كمينهء خاكى در خدمت شيخ حاضر بودم . شخصى از زير چراغ به خدمت شيخ آمد و گفت : شيخ عمر گازرياتى تو را سلام مىرساند و مىگويد مىخواهم كه به خدمت شما رسم امّا مجال آن ندارم ، ليكن به دعاى شما مشغولم . پس گفت : شيخ عمر مىگويد كه سى سال پيش از اين ، شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، را به خواب ديدم و اشارتى فرموده است و نشانى بازداده است ؛ و اعتقاد من آن است كه آن اشارات و بشارات و نشان كه بازداده از شما به ظهور آيد . و
هامش
( 1 ) . در متن : او را مرا . ( 2 ) . در متن : سهل گردد .