اما روحانى و اكل و شرب وى روحانى است . چون آن شخص برفت فرمود : كه وقتى به واقعه ديدم كه به آخرت رفته بودم و روح من از جسم منفصل بود و جسم من افتاده بود و مرده و من بر پاى ايستاده بودم هم بدين هيئت كه اين زمان هستم و جسم خود را مىنگرستم و دست و پاى و چشم و گوش و ديگر اعضا جمله داشتم ، اما همه روحانى بودند ؛ چنانكه دست مىبردم كه عضوى از اعضاى خود به دست بگيرم ، دست من به هيچ نمىآمد ، و دست هم روحانى بود .
سؤال : قاضى احمد فيرهاى گفت : روزى به خدمت شيخ رفتم . گفتم يا شيخ ، از چيست كه اين كمينه بسيار شما را به خواب مىبيند ؟
جواب : شيخ ، قدّس اللّه روحه ، فرمود كه تا من هفتاد بار تو را در خاطر نياورم تو يكبار مرا در خواب نتوانى ديد .
سؤال : فقيه كريم الدين گفت : روزى سؤال كردم از شيخ كه از چيست كه ما را انديشهها در خاطر پديد مىشود كه چون به خدمت شما رسيم آن جمله در خدمت شما عرضه دهيم ، و چون مىرسيم آنها فراموش مىشود ؟
جواب : شيخ ، قدّس اللّه روحه ، فرمود : كه اگر آنها گفتنى بودى ، تو را فراموش نشدى ؛ ليكن هرچه فراموش مىشود مصلحت در آن نيست كه آن را گفته آيد .
سؤال كردند از شيخ ، قدّس اللّه روحه ، كه درويشى كه در ميان درويشان مىباشد اگر به موافقت درويشان آنچه ايشان مىخورند بخورد بهتر باشد ، يا آنكه به اختيار خود لقمهاى حاصل كند و بخورد و بگويد تقوا نگاه مىدارم ؟
جواب : شيخ ، قدّس اللّه روحه ، فرمود كه اگر اين درويش به طفيل درويشان هرچه ايشان خورند موافقت كند و بخورد حساب آن بر وى نباشد ؛ و بسيار بهتر بود از آنچه به اختيار خود طلب كند و بخورد ، زيرا كه حساب آن بر وى باشد . و اللّه أعلم .
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 208
مساهمون: محمود بن عثمان
ص٢٠٨