تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
كفايت است از آنكه سؤال كنند او را . پس ، گفت : از اين حديث يكى سؤال كرد از سفيان بن عينيه . او در جواب فرمود كه تو معنى اين حديث شناختى و دانستى و ندانستى كه قول اميّة بن ابى الصّلت كه نزد ابن جذعان شد از براى حاجتى كه داشت و حاجت خود را در ثناى او به اين عبارت ياد كرد . شعر :
أ أذكر حاجتى أم قد كفانى * حباءك إنّ شيمتك الجباء إذا أثنى عليك المرء يوما * كفاه من تعرّضه الثناء
بيت :
من ياد كنم حاجت خود يا كه تمام * جود تو كه شاملست بر زمرهء عام آن‌كس كه ثناى تو بگويد روزى * آن عرضهء حاجتست اى فخر كرام
پس ، از اين بيت معنى حديث مىتوان يافت كه ثناء است . سؤال كردند از شيخ ، قدّس اللّه روحه ، از اين دو حديث كه رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، فرمود : من كسر الخلال فليس منّا . و من لم يكسر الخلال فليس منّا . و گفت : مىخواهم كه شيخ معنى اين دو حديث بيان فرمايد كه شكستن خلال و ناشكستن آن بر چه وجه بود . جواب : شيخ : قدّس اللّه روحه ، گفت : مراد از اين حديث نه خلال است ، زيرا كه « خليل » از « خلّت » مشتق است . و معنى هر دو حديث آن است كه فرمود ، صلّى اللّه عليه و على آله ، كه هر كه دوستى بشكند از اهل سنّت و جماعت و اهل صلاح ، او از من نيست . و هر كس كه نشكند از اهل بدعت و فساد او از من نيست . سؤال : روزى شخصى به خدمت شيخ آمد و گفت : اگر شيخ اجازت فرمايد ، سؤالى كنم . شيخ او را اجازت فرمود . پس گفت : از دو بزرگ دو قول مختلف شنيده‌ام كه يكى مىگفت كه روح را هيئتى هست همچون جسم ، بينى ، دست و پاى و چشم و گوش [ دارد ] و او را اكلى و شربى باشد . يكى ديگر گفت كه روح را هيچ هيئت نيست و او از اكل و شرب مستغنى است . اكنون شما در اين دو قول چه مىفرماييد ؟ جواب : شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : قول اوّل را اعتبار هست كه روح هيئتى دارد