حالت نزع افتاد ، فاطمه ، رضى اللّه عنهما ، گريه مىكرد و مىگفت : وا كربا بكربك يا أبتا .
واى اندوها بر اندوه تو اى پدر ! رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، مىگفت : لا كرب على أبيك بعد اليوم . يعنى ، پدر تو [ را ] بعد از امروز هيچ غم نخواهد بود . و ربيع بن خيثم ، رحمة اللّه عليه ، چون در نزع افتاد ، دختركى كه داشت در پايين او نشسته بود و گريه مىكرد . ربيع او را گفت : يا بنيّة ، لا تبكى قولى : يا بشراى لقى أبى الخير . اى دخترك ، گريه مكن و بگوى : بشارت باد مرا كه روى آورد پدر من به خير ، كما قال اللّه تعالى :
« وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى »
. ( الاعلى : 17 )
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : خوف بنىآدم از مرگ يكى آن است كه خود را اين جسم مىپندارد و جز اين صورت چيزى از خود نمىبيند ؛ و چون مىنگرد كه ديگر اجسام چون مرگ به ايشان مىرسد مردم از ايشان چگونه محترز و متنفر مىشوند و ايشان را چگونه در خاك تيره دفن مىكنند ، از اين صفت ، ديدن مرگ را كراهيّت مىدارد ؛ و نمىداند كه جسم او قفسى است و مرگ به قفس وجود او مىرسد و هيچ كار با مرغ جان او ندارد ؛ بلكه مرغ جان او تا آنگاه كه در گور تن و قفس وجود محبوس است پژمرده بود ؛ اما در حال كه مرگ به نفس وجود رسيد ، مرغ جان را به تازگى ، حياتى حاصل شد و پروبال آن جهانى بيافت و به نداى « ارجعى » مشرّف گشت و پرواز گرفت و به مسكن و مقرّ اصلى خود بازشتافت .
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
( بقره : 151 ) و
إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ
اين معنى دارد .
و شيخ ، قدّس اللّه روحه ، مثل اين كلمات بسيار فرمودى ؛ و در ابيات نيز ياد فرموده است ، از آن جمله اين چند ابيات ياد كرده مىشود . بيت :
برخيز دلا كين دم پيغام ز يار آمد * سلطان اجل ناگاه بىصبر و قرار آمد
بشتاب كه آن دلدار از شوق تو را خواندهست * ايام خزان بگذشت دوران بهار آمد
چندين چه شوى راضى در دورىِ اين غربت * هنگام رحيل اى دل زين بوم و ديار آمد