أن يكون بلغة أحدنا من الدّنيا كزاد الرّاكب . گفت : عهد كرد رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، آنكه حدّ يكى از ما [ از ] معلوم دنيا بهقدر زاد سوارى باشد ، و اين زمان نه چنانم كه عهد كردهام . چون سلمان ، رضى اللّه عنه ، وفات كرد ، نگاه كردند و جميع آنچه رها كرده بود قيمت آن ده درم بود .
و قال الشيخ ، قدّس اللّه روحه : طوبى لمن زيّنه اللّه تعالى بالزّهد فى الدّنيا و عدم الأسباب حتّى خرج من الدّنيا على صفاء التّجريد . گفت : خوشا آن كسى كه خداى تعالى آرايش و زينت او كرده باشد به بىرغبتى دنيا و نيستى اسباب آن ، تا بيرون رود از دنيا بر صفا و تجريد .
و قال ، قدّس اللّه روحه : الموت معقود بنواصينا فرحم اللّه عبدا عمل لما بعد الموت ، رحم اللّه عبدا نظر لنفسه قبل نزول الموت . گفت : مرگ بر پيشانى ما باز بسته است . پس ، رحمت خداى بر بندهاى باد كه عمل صالح كند از براى بعد از مرگ ؛ رحمت خداى بر بندهاى باد كه نظر كند بر نفس خويش و او را به راه راست دارد ؛ و نظر كند بر دل خويش و آن را به ياد خداى مشغول دارد ؛ و نظر كند بر سرّ خويش و آن را به مراقبت و حضور محافظت نمايد ، پيش از فرو آمدن مرگ .
و گفت : اين يك نفس عاريتى كه با تو است غنيمت دار و به ياد حق تعالى و طاعات و عبادات مصروف دار و اين زمان كه فرصت مىيابى كار آخرت ساخته دار ، كه هر نفس كه از تو فوت شد امكان رجوع نيست .
و گفت : در حديث صحيح است : إذا صلّى أحدكم فليصل صلاة مودّع لا يرى أنّه يرجع إليه أبدا . گفت : چون نماز كنيد يكى از شما ، بايد آن نماز كه مىكند نماز وداع شمرد ، كه نمىتوان دانست كه او به نماز ديگر رسد هرگز . و من كلامه ، قدّس اللّه روحه :
دلا بشنو ز ما گر يارِ غارى * مده بر باد عمر خود به خوارى
غنيمت دان گل و باد بهارى * فَمَا بَعدَ العَشيَّة مِن عَوَارِى
و قال : ليس شىء أعزّ من الكبريت الأحمر إلّا ما بقى من عمر العبد .
و قال الشيخ ، قدّس اللّه روحه : يا أخى ، اغتنم قبل خراب هذه المدينة الجسمانيّة بأن تتّخذ فى المدينة الرّوحانيّة لك منزلا و بناء محكما و دارا مخلّدا فقد علمت بأنّ هذه الدّار ليست بدار مقام ، بل هى دار فناء و زوال .