بيت :
چرب و شيرين خوانچهء دنيا * به مگس راندنش نمىارزد
و گفت : روزگار هرگز خود لقمهء بىغصّه در دهن كس ننهاده است . پس ، به سماحت او مغرور مشو و به چرب و شيرين او منگر . بيت :
كان اولين نواله كه از دست او خورى * لوزينهايست خردهء الماس در ميان
و به مساعدت زمانه مغرور مباش كه او قصدكننده است و ناگاه تو را به روى اندازد ، كه خوبى وى جز اين نيست . بيت :
بر ابلق زمانه سوارى به هوش باش * كاسبى است نيك ليك به دندان سوار گير
غَرّه مشو كه كام به كامِ تو مىنهد * زيرا كه تو ضعيفى و تند است بارگير
و لأمان للدّهر و لا ثقة بالأنام . خوشا كسانى كه در اين عالم دل ننهادند و عيوب مرادات و لذّات اين جهانى به تحقيق نيك بشناختند و از آن درگذشتند و بامداد و شبانگاه مرگ در پيش چشم خود بازداشتند و از ياد مرگ غافل نبودند . ألا ، إنّ ذكر الموت خير مؤدّب .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم فرمود كه : ما رفعت طرفى و طننت إنّى واضعه حتّى أقبض . برنداشتم چشم خود ، كه اعتماد و ظنّ من آن بود كه برهم نهم چشم تا جان من بردارند . و چون به گورستان شدى ، گفتى : أنتم لنا فرط ، و نحن لكم تبع و إنّا فى آثاركم لاحقون . شما از پيش رفتهايد ، و ما از عقب شما خواهيم آمد . ابو هريره ، رضى اللّه عنه ، چون جنازهاى ديدى ، گفتى : امش فإنّا على الأثر . برو كه ما بر اثر تو خواهيم آمد . و اگر بامداد جنازهاى ديدى ، گفتى : أغدوا فإنّا رائحون . شما بامداد برويد كه ما امشب از عقب شما خواهيم آمد . و اگر شبهنگام ديدى ، گفتى : روّحوا فإنّا غادون . شما امشب برويد كه ما فردا از عقب شما خواهيم آمد . و مكحول ، رضى اللّه عنه ، چون جنازهاى ديدى ، گفتى : أغدوا فإنّا رائحون . پس ، گفتى : هذه موعظة بليغة فى غفلة عظيمة . اين موعظه و پندى تمام است ؛ و ليكن ما در غفلتى بزرگ گرفتار شدهايم . و همهء صحابه هميشه در اين بودند و ياد مرگ و گور و قيامت فراموش نمىكردند . و آمده است كه امير المؤمنين عمر ، رضى اللّه عنه ، در زمان اشغال خلافت ، غلامى نصب كرده بود به اين مهم كه پيوسته گفتى : يا عمر ، مرگ فراموش مكن .