شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : يكى از مشايخ شخصى را ديد كه مىخنديد . گفت :
أ تضحك و لعلّ أكفانك قد خرجت من عند القصار . اى كه خنده مىكنى و از مرگ غافلى ، و نمىدانى كه مگر كفنهاى تو از نزد گازر بيرون آورده باشند و تو از آن بىخبرى . و شيخ حسن بصرى ، رحمة اللّه عليه ، در تمثيل غفلت بنىآدم گفتى : السّكّين يحدّ و التّنور يسجر و الكبش يعتلف ! عجب جايى است كه كارد تيز مىكنند از براى گوسفند و تنور مىتابند از براى او ، و گوسفند به علف خوردن مشغول است و هيچ آگاهى از اين جمله ندارد . حال آن است كه بنىآدم از گوسفند غافلتر است از اين احوال ، از آن جهت كه مادر و پدر و برادر در گور مىنهد و هم در ساعت كه ايشان را دفن كردند ، به آنچه ايشان رها كردهاند بازمىگردند و به قسمت كردن آن مشغول مىشوند ، و از مرگ خود نمىانديشند و اجلهاى ايشان از حال ايشان عجب مىآيد . الآمال تنقسم و الآجال تبسّم . بيت :
أيا جامع الإخوان من كلّ وجهة * سيخطى بها ورّاثها و لك الوزر
و يا عامر القصر الرفيع بناءه * ستنزكه فقرا إذا ضمّك القبر
پس ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : قسمت مال و نقد بنده كه انفاس و اوقات وى است چنان بايد كه رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، مىفرمايد : عدّوا أنفاسكم و احفظوا أوقاتكم و استعدّوا للعرض الأكبر . گفت : بشماريد انفاسهاى خود به ياد حق و كار خود ساخته كنيد از براى روزى قيامت .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : عجب دارم از كسى كه يك ساعت بر عمر او اعتماد نيست كه چگونه خرّمى مىنمايد به موجودى كه مرگ آن را در دست او رها نخواهد كرد .
و گفت : شيخ معروف كرخى ، رحمة اللّه عليه ، در وقت وفات يك پيرهن كه پوشيده بود بيش نداشت . در حالت از خود بركشيد و گفت : اين را صدقه كنيد كه من برهنه در اين عالم آمدم تا برهنه بازروم و هيچ چيز اين دنيا در ملك من نبود .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : سلمان فارسى ، رضى اللّه عنه ، در وقت وفات گريه كردى . او را گفتند : موجب گريه چيست ؟ قال : عهد إلينا رسول صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم