گرسنگى و برهنگى و غم و اندوه و بلا و نايافت مراد و زحمت و مشقت زيست وى بود بىشك طلب خلاص كند از زندان ؛ و هر كس كه همه روز به عيش و طرب و نشاط و خوش زيستن در آن مشغول بود و در اين جمله خوى كرده بود يقين كه دل ندهد كه ازآنجا بيرون رود .
و گفت : هر كس كه سعى او در اعمال آخرت بود و همه روز كار آخرت كند و دنيا خراب كند و معمورى آخرت حاصل كند مرگ بر وى خوش بود و آن را كراهيّت ندارد ، زيرا كه از جاى خراب به جاى معمور مىرود . اما آنكس كه سعى در كار دنيا كند همهروزه در معمورى دنيا كوشد و كار آخرت فروگذارد و در معمورى آن هيچ سعى نكند هرگز دل ندهد كه از جاى معمور به جاى خراب رود .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، روزى اين بيت برخواند :
به اميد آنكه روزى به عيادت من آيى * چه خوشست همچو چشمت همه عمر ناتوانى
پس گفت : اگر كسى خواهد كه از معانى اين يك بيت برخوردار شود ، همواره مرگ و گور و قيامت پيش ديدهء خود بايد داشتن و امل دراز و فضولات نفسانى و لذّات ناپايدار و دوستى دنيا و حرص و رغبت آن از خود دفع بايد كردن و رياضات و مجاهدات ، كه ارباب قلوب بيان كردهاند ، صادقانه بر خود بايد نهادن ، تا [ از ] معانىاى كه در اين بيت منتضم است ، برخوردارى حاصل آيد .
و گفت : وهب ، رضى اللّه عنه ، گويد در حديث يافتم كه نبشته بود : أبناء الأربعين زرع دنيى حصاده . أبناء الخمسين هلمّوا إلى الحساب ، أبناء الستّين ما ذا قدّمتم و ما ذا أخّرتم ؟ ثم لا عذر لكم أبناء السّبعين عدوّا أنفسكم من موتى . يعنى ، اى شما كه چهلسالهايد ، كشتزارى شما وقت درودن رسيده و اى شما كه پنجاهسالهايد ، درآييد به حساب خود كردن . و اى شما كه شصتسالهايد ، از كردار خود چه چيز از پيش فرستادهايد و از دنياى خود چه چيز را پس داشتهايد ؛ كارسازى آخرت بكنيد كه شما را هيچ عذر نمانده . و اى شما كه هفتادسالهايد ، خود را مرده شماريد . و قال لقمان لابنه يا [ بنىّ ] لا تنس ذكر الموت فإنّ الموت موكّل بك . لقمان حكيم پسر خود را گفت : اى پسر ، زينهار كه ياد مرگ