تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
الأنفاس ، و إلّا وقع المحذور و دامت الحسرات حتّى لا ينفع التّحسّر . گفت : هر نفسى « 1 » كه از تو برمىآيد به يقين بدان كه خاتمت كار تو آن است ، از جاى آنكه ممكن است كه مرگ به آن متّصل است و تو نمىدانى . پس ، اين نفس كه در آنى غنيمت شمار و انفاس خود را مراقبت كن ، و اگرنه ناگاه در چنبر مرگ افتى و در حسرت جاودان بمانى ، و آن‌گاه تو را هيچ سود ندارد حسرت خوردن . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : هرچه امروز بكارى فردا همان خواهى درود ، خواه نيكى و خواه بدى . و هرچه امروز نقد تو است فردا همان خواهد بود . و اعلم أنّ ثمرة كلّ بذر فى النهاية يكون من جنس بذرها فى البداية . و بدان كه ثمرهء هر تخمى در آخر زرع هم از آن جنس خواهد بود كه در اوّل آن تخم كشته است . و لهذا ما سئل الجنيد ، رحمة اللّه عليه : ما النّهاية ؟ قال : الرّجوع إلى البداية . وصيتى خواستند از شيخ شبلى ، رحمة اللّه عليه ، فقال : ألزم الوحدة و امح اسمك عن القوم و استقبل الجدار حتّى موت . گفت : ملازم تنهايى باش و نام خود از ميان قوم محو كن - يعنى بىنام‌ونشان باش - و روى در دادار آور تا آن هنگام كه مرگ به تو رسد . و قال الشيخ ، قدّس روحه : ليس للجهاد الأكبر آخر إلّا الموت فليلازم المجاهدة بقيّة العمر . گفت : جهاد اكبر آخر آن نيست الّا مرگ ؛ پس بقيّت عمر ملازم مجاهده بايد بود . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : مالك دينار ، رحمة اللّه عليه ، بر مروحهء خود - يعنى بادبزن - اين بيت نوشته بود :
تروّح بروح اللّه لا بالمراوح * و أيقن بأنّ الموت عاد و رائح
يعنى بياب آسايش به رحمت خداى ، نه از بادبيزن . و يقين دان به درستى كه مرگ بامدادى يا شبانگاهى خواهد رسيد . و قال الشيخ ، قدّس اللّه روحه : رحم اللّه عبد أجعل العيش عيشا و احدا يأكل كسيرة و يلبس خلقا و لزق بالأرض و اجتهد من العبادة و بكى على الخطيئة و هرب من النّاس و ابتغى الرّحمة حتّى يأتيه أجله و هو على ذلك . گفت : رحمت خداى بر بنده‌اى باد كه زيست خود به يك چيز بازآورده باشد : آنكه خورش وى كسيره‌اى نان بود ، و لباس وى خرقهء كهنهء درويشانه ، و در
هامش
( 1 ) . در متن : نفيسى .
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 185 | محمود بن عثمان / منوچهر مظفريان