نبايد آورد ، كه عالم تقليد است ؛ كه آن ظلم و نادانى بود .
و شيخ ، قدّس اللّه روحه ، فرمود كه هر كس كه به خدمت زاهد رفتى و سخنى از طامات و شطحيّات گفتى ، زاهد ، رحمة اللّه عليه ، به اين عبارت فرمودى كه « من هزار خروار حقيقت به فليسى نخرم . در اين راه طريقت بايد .
درويش محمد بن عبد اللّه گفت : روزى ، به خدمت شيخ رفتم تا فايدهاى فرمايد .
فرمود كه زينهار ! كه سخن درويشان با دو كس نگويند : يكى كه محرم آن باشد ، و يكى كه محرم آن نبود . زيرا كه آنكس كه محرم آن بود حاجت با وى گفتن نيست كه او خود مىداند . و آنكس كه محرم آن نبود هيچ فايدهاى از آن سخن به وى نرسد ، بلكه زيان وى در آن بود .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : ابو ابراهيم نجّار ، رحمة اللّه عليه ، فرمود كه روزى عبد الرحمن درودى ، رحمة اللّه عليه ، مرا گفت : اى پسر ، هر وقتى كه تو را اندر سرّ چيزى پديد آيد كه اگر از آن وقت و حالت نفس زنى خلق اندر بلا افتند و تو اندر راحت باشى ، بر تو باد كه نفس را فروخورى و بر خلق شفقت كنى ، تا خلق اندر راحت باشند و تو اندر بلا باشى ، كه جوانمردى و شفقت و مروّت اين است كه با خلق خداى نگاه داشته باشى .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : چون شيخ شبلى ، رحمة اللّه عليه ، كه اين سخن آشكار كرد ، شيخ جنيد ، رحمة اللّه عليه ، كه استاد او بود ، از وى خوش نيامد و او را ملامت كرد و دعاى بد گفت و قال : يا أبا بكر ، نحن خبّرنا هذا العلم تخبيرا ثمّ تكلّمنا به فى السّرا [ ] فجئت أنت فأفشيته على رءوس الخلائق لا بارك اللّه فيك ؛ بعد از آن شيخ شبلى ، رحمة اللّه عليه ، از اين سخن هيچ نگفتى ، چنانكه روزى يكى از سالكان اين راه به خدمت وى آمد تا از اين معنى او را سخنى گويد ، شيخ شبلى او را گفت : نهينا عن إظهار هذا المعنى كما نهينا عن الزّنا . ما را نهى كردهاند از اظهار كردن اين معنى ، همچنانكه ما را نهى كردهاند از زنا . و ما را اجازت نداد در اين كلمات سخن گفتن . و تا زنده بود بقيّت عمر ، اين حديث پوشيده داشت و با كس نگفت .
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 183
مساهمون: محمود بن عثمان
ص١٨٣