توحيد رها كند و جان در روى درياى عرفان ، التفات ننمايد و خود را بى خود در قعر بحر احسان ناپديدار كند ، تا از اين لطيفه نيك متمتّع شود ، و اگرنه قوّت بحر احسان ديگر در ابروى دريا اندازد . بيت :
از رفتن و آمدن همى خوش باشد * كين رفتن و آمدن نه از پيشهء ماست
و گفت : اى سليم ، تو چه دانى كه بر جان پاك صادقان اين راه چه مىگذرد ؛ چون تو در ميان كار نيستى ، بر تو سهل و آسان است . ما أهون الحرب على النظّار به !
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : مرد آن است كه چون آسيب سياست جهانآشوب قهّارى روى نمايد ،
« إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ »
( زلزله : 1 ) ،
« إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ »
( انشقاق : 1 ) و كشف و عيان شود ، از پرده توان بيرون آمدن ، و در رسوخ مهابت و عظمت و جلال از لذت بيخودى چنان هائم بود كه سامان به خود بازآمدن بازنبيند . و اين معنى صفت سالكى باشد كه از رعونت نهاد خود خلاص يافته باشد و در حمايت اين حالت از حوادث هر دو عالم محفوظ باشد .
مقصود از اين اشارت آن است كه چندانكه امكان باشد ، سعى و كوشش مىبايد نمود تا بويى از ايمان حقيقى به مشام جان برسد . و امكان نيست كه بىجهد و مجاهده نصيبى از اين احوال حاصل آيد ؛ و مپندار كه بىبلا و مشقت و مجاهده و رياضت و موافقت و متابعت اهل سنت و جماعت ، به نقد ايمان و مقامات و حالات مؤمنان - كه رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلم ، از ايشان خبر بازداد و گفت : إنّي من اللّه و المؤمنون منّى - كسى را رسيده است يا تواند رسيد .
زهير بن نعيم ، رحمة اللّه عليه ، كه از بزرگان دين بود گفت : يخلق باللّه الّذى لا إله إلّا هو لأنا به من لا يؤمن باللّه أشبه به من يؤمن . اى عزيز ، آنكس كه قدر ايمان به خداى تعالى دانسته و بزرگى آن نيك معلوم كرد چنين خبر بازمىدهد و سوگند ياد مىكند و مىگويد : به آن خدايى كه نيست خدايى جز او ، كه من به آنكس كه ايمان ندارد به خداى تعالى مانندهترم از آن كسى كه ايمان دارد به خداى .