و گفت : هيچ سعادت و دولت روندهء راه حق را دست ندهد و آن را ميسر نشود ، تا از تعلقات دنيا و آخرت و التفات و ميل به غير خداى پاك نشود و از صفات ذميمه خلاص نيابد و به صفات ملكى موصوف نشود ، تا وجود و عدم و رنج و راحت پيش او يكسان نشود . و به يقين ببايد دانست كه صراط مستقيم كه سالك راه به حق رساند مناسبت است با عالم غيب و حضرت ربّ العزّة ؛ و كوشش تحصيل روندهء راه حق بايد كه در اصلاح دل و نفس باشد ، نه در اشغال عبادت زوايد بر مأمورات شرعى .
اى پسر ، در تبديل اخلاق كوش تا زود به مقصود رسى . زينهار ! از آن قوم مباش كه پيوسته خاك بر سر خود مىكنند و پندارند كه در آب زلال دائم سباحت مىكنند ؛ يا چون خر خرّاس كه گرد سنگ آسيا چشم باز بسته مىگردند و مىپندارند كه منازل قطع مىكنند . چون روز به آخر رسد ، چشم باز كنند همچنان بر جاى خود باشند خسته و كوفته و پير شده و عمر به آخر رسيده و به هيچ منزل نارسيده . قوله تعالى :
« وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً »
( كهف : 104 ) . بندگى ترك اختيار است و منقاد و مسلّم بودن در امتثال آن چيز كه او را فرمودهاند :
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ »
( الحديد : 21 ) . اين دم كه در آنى غنيمت بايد دانست . بيت :
امروز كه دستگاهى دارىّ و توان * بيخى كه بَرِ سعادت آرد بنشان
اغتنم الفرصة ، فإنّ الفرصة تمرّ مرّ السّحاب . بيت :
غنيمت دان در اين دم فرصتِ خويش * كه فرصت همچو ابر اندر گذار است
و ليس شىء أعزّ من الكبريت الأحمر إلّا ما بقى من عمر العبد . نيست چيزى عزيزتر و نايافتتر از كبريت احمر ، يعنى برق ، الّا آنچه مانده است از عمر بنده . پس ، بايد كه آن را غنيمت شمرد و به اخلاص صرف كند ، تا پشيمانى نيابد .
و شيخ ، قدّس روحه ، گفت : چون لطيفهء فيض الهى از سرادقات جلال روى در عالم جان عارف نهد ، چابكى وى در آن زمان آن است كه تن در مصالح خود ندهد و بهبودى خود را نخواهد و اختيار خود در ميان نياورد و فضولى عقل و دانايى دل و بينايى جان از ميان بردارد و عقل بر لب درياى معرفت فروگذارد ، و دل در لجّهء