مىبايد . اگر سلطان درد در سينهء مرد تير برزند ، جمله صفات نفسانى سوخته آيد و سرّ فطرت غيب ، كه نور معرفت است ، ظهور يابد . نقطهء نور در مكنون حجر مستور است ؛ چون سوختهاى بيابد ، در وى رسيدن حاصل وقت باشد .
در نهاد هر يك نقطهء نور و ظلمت نهاده شده است . شهوات نفس جمله غذاى ظلمت است . پس ، چون شخص به طلب مراد نفس و حبّ جاه و مال و تشيّخ و خانقاهدارى و بدبختىها ، كه عمر در آن ضايع مىشود ، خرج شود ، لا جرم ظلمت آشكار گردد و آن شقاوت ابد است ، عياذا باللّه منها . و اگر عنان نفس بازكشد و ظاهر و باطن خود را بر قانون شرع و متابعت ارباب ترك و تجريد و قطع مألوفات و مستحسنات طبيعت مخلصانه آراسته كند ، از سر فطرت ، نقدى در نهاد جان خود غالب عيان گردد ، و آن دولت و سعادت و ملك سرمد است . بنگر امروز تا در نهاد خود غالب چه مىبينى ، وقت الرحيل از اين جهان همان خواهى برد . نادانى اگر به ترك عمارت دل بگويى و به خيالات ناپايدار مغرور شوى و پندارى كه از مقامات و حالات سالكان صراط مستقيم خبرى خواهى يافت و به مقصود خواهى رسيد .
هيهات ، هيهات !
« فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا »
( فاطر : 43 ) . اما چون جان طهارت شرع دريابد و از ما سوى اللّه پاك گردد ، به بارگاه ادراك اين سعادت راه تواند يافت . و اين ، روش جان است . و طالب اين معنى را واجب است دل از فضول بر حلال داشتن و به لقمهء شبانه قانع شدن و به خرقهء مختصر راضى بودن و از شرائط و اركان اين معنى آگاه بودن و تمام به جاى آوردن ، تا به مقصود رسد .
شيخ ابو بكر ورّاق ، رحمة اللّه عليه ، گفت : هر كس كه از مقامات به رنگ و بويى و گفتوگويى راضى شد ، اندرون او درخت نااميدى برويد . من تعلّق بالكسل فليأس عن سعادة الدّارين . هيچ شك نيست كه قرين نسوا اللّه فنسيهم » خواهد [ بود ] . و اشارت
« فَاذْكُرُونِي »
به دولت
« أَذْكُرْكُمْ »
( بقره : 147 ) پيوسته است . و اگر ما به اين صفت كه در اين مهالك افتادهايم و به عادت طفلانه كه خوى كردهايم خشنود شويم و متابعت سالكان اين راه كه اصنام عادات مقهور كردهاند نكنيم ، كار مشكل باشد . و هيچ شك و شبهت در اين نيست . و اين خطاب با همه است كه هر كس [ را ] كه لوح دل [ از ]