و گفت : حق تعالى و تقدّس در شأن بندهء خود مشفق « 1 » و مهربان است : ندهد بنده را الّا آنچه خير وى در آن است . قال رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم : ما يقضى اللّه بعبد المؤمن قضاء إلّا كان خيرا له . پس ، چون بنده در مقام رضا و تسليم بود ، هر بلا و مكروهات كه به وى رسد داند كه تقدير كيست و تدبير خود از ميان بردارد و در اين راضى باشد و خير خود در حكم حق تعالى بيند و به اشارت و بشارت
« وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ »
( بقره : 213 ) آن بلا عطا شمرد و آن مكروهات موجب رفع درجات و منزلات خود داند . بيت :
هر كه بداند كه بلا حكمِ كيست * رنج و عنا بر تن او خوش بوَد
الرّضا باب اللّه الأعظم و وظيفة السّادات القوم الرضا بالقضاء .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : رضا آن است كه در حادثات مكروهات بنده را خوشدل بود . و از علامت محبّت آن است كه هرچه محبوب كند نزد محبّ پسنديده بود و انسان ذوق يابد ؛ پس ، چگونه راضى نباشد .
و گفت : بهترين خلايق آنهااند كه در كل احوال از حق تعالى راضى باشند . قوله تعالى :
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ . جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ »
( بينه : 8 - 7 ) . گفت :
حق تعالى از ايشان راضى بود ، و ايشان از خداى راضى باشند . و اين كسانى باشند كه از خداى ترسند ؛ كه نبايد كه در تقدير و حكم و قضاى حق تعالى كارها و نتيجهء آن خشم خداى بود . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : بزرگى را سؤال كردند كه چگونه بدانيم كه حق تعالى از ما خشنود است يا خشمگين ؟ در جواب گفت : اگر چنانكه هرچه حق تعالى كند تو بدان راضى باشى ، بدان كه حق تعالى از تو خشنود است ؛ و اگر در آن راضى نيستى ، بدان كه خشم خداى است . و حديث صحيح است كه از بزرگى و شناخت حق تعالى واجب است كه اگر رنجى به تو رسد شكايت نكنى ؛ و اگر مصيبتى رسد ياد آن نكنى . و موسى ، عليه السلام ، در مناجات گفت : الهى ، كدام بنده دوستتر دارى ؟ قال اللّه : « من إذا أخذت منه المحبوب سالمنى . » گفت :
هامش
( 1 ) . در متن : مشفيق .