( بقره : 147 ) و شكر نعمت حق آن نيست كه بنده را به زبان كلمهاى بگويد ؛ بلكه نعمت حق در ظاهر و باطن بنده بسيار است كه آن را درنمىيابد . كما قال اللّه تعالى :
« وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها »
( ابراهيم : 37 ) . پس ، مجموع شكر در اين كلمات است .
شكر النعمة استعمالها فى رضا المنعم . گفت : شكر نعمت استعمال كردن آن نعمت است در رضاى حق تعالى كه نعمت داده است بنده را . و گفت : شيخ جنيد ، قدّس اللّه سرّه ، گفته است كه شكر آن است كه نعمتى كه حق تعالى بنده را داده است بدان نعمت در وى عاصى نشود و نعمت او را سرمايهء معصيت نسازد .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : امير المؤمنين ، عمر بن عبد العزيز ، رضى اللّه عنه ، گفته است : قيّدوا نعم اللّه عزّ و جلّ [ بالشكر ] و الشّكر و اللّه ترك المعصية . گفت : بند كنيد نعمت خداى به شكر خداى به جاى آوردن ؛ و شكر خداى ترك معصيت كردن است .
و گفت : حق تعالى مىفرمايد :
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
( ابراهيم : 7 ) پس ، شكركنندگان نعمت حق مستحق مزيد نعمت است ؛ و كفران نعمت حق ، موجب زوال نعمت است . لا زوال بنعمة إذا شكرت و لا بقاء لنعمة إذا كفرت . و قيل : النّعمة إذا شكرت قرّت ، و إذا كفرت فرّت .
پس ، بقاى نعمت در شكر است ، و زوال نعمت در كفران و ناسپاسى . پس ، هر كس كه خواهد كه ظاهر جسم او هميشه در حفظ صحت بود ، بايد كه جملهء اعضاى خود در بندگى حق تعالى مشغول دارد . و هر كس كه خواهد كه باطن او هميشه به نور ايمان مزيّن بود ، بايد كه دل و جان خود مدام به حضور مشغول دارد ، كه هيچ نعمت ماوراى اين نيست . اما نعمت ظاهر ، كه عموم آن را دنيا و جاه و مال مىشمرند ، شكر آن نعمت آن است كه در رضاى حق مصروف دارند ؛ و اگر از ايشان بازستانند ، از حق شاكر باشند ؛ كه هرچه حق تعالى بنده را دهد ، از منع و عطا ، خير او در آن است . و ايوب پيغمبر ، عليه السلام ، اين شكر بسيار كردى : الحمد للّه حين أعطانى و حين نزع منّى .
و قال الشيخ ، قدّس اللّه روحه : إنّ أحبّ عباد للّه إلى اللّه الصّابر الشّكور الّذى إذا ابتلى صبروا إذا أعطى شكر . گفت : به درستى كه دوستترين بندگان خداى تعالى صابران و شاكراناند كه ايشان را صبر و شكر تمام بود . آن كس كه چون او را بيازمايند و بلا دهند ، صبر