تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
و گفت : شيخ ابو بكر دقّاق ، رحمة اللّه عليه ، فرموده است : كه در تيه بنى اسرائيل ، پانجده روز راه گم كردم ، چنان‌كه معرض هلاك رسيدم . بعد از پانجده روزم ، راه يافتم . يكى از لشكريان به من رسيد و مرا آبى داد . سى سال بعد از آن ، اثر قساوت و تاريكى آن در دل من بماند . و گفت : شيخ على قطّان ، رحمة اللّه عليه ، آورده است : كه روزى در حكوجهء « 1 » بصره مىگشتم ، جماعتى از مشايخ ديدم كه جايى نشسته بودند و جمعى پسركان در نزد ايشان بازى مىكردند . ايشان را گفتم كه شرم نداريد از اين جمعى مشايخ كه در نزد ايشان بازى مىكنيد ؟ پسركى از ميان ايشان گفت : هؤلاء المشايخ قلّ ورعهم ، فقلّت هيبتهم . يعنى ، اين گروه مشايخ ورع و تقواى ايشان اندك است ، لاجرم نزد ما هيبت ايشان اندك است . مرا از سخن آن پسرك عجب آمد . آن‌گاه مرا معلوم شد كه بزرگى هيبت در تمامى تقواست . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : تقوا آن است كه از هستى خود پرهيز كند ، كه هر تقوا كه از روى هستى بود تقواى خالص نباشد . و گفت : اگر خواهى كه دوستى با كسى كنى [ كه ] استظهار دين و دنيا و آخرت باشد ، با كسان خداى دوستى كنى كه اهل تقوا ايشان‌اند ، كه آن دوستى نه در دنيا نقصان پذيرد و نه در آخرت زوال ؛ لأنّ اللّه عزّ و جلّ يقول :
« الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ »
( الزخرف : 67 ) . و گفت : اكثم بن صيفى ، رحمة اللّه عليه ، فرموده است كه ميان تو و ميان شهرها هيچ نسبت نيست . فخر البلدان ما حملك على مركب التّقوى . بلكه بهترين شهرها آن است كه تو بر مركب تقوا سوار باشى . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : گرامىترين خلق نزد خداى تعالى متقيان‌اند ؛ كما قال اللّه تعالى :
« إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ »
( حجرات : 13 ) . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : شيخ ذو النون مصرى ، رحمة اللّه عليه ، فرموده است كه زندگانى خوش نيست ، الّا با كسانى كه مونس دل ايشان تقوا بود و راحت
هامش
( 1 ) . معنى اين واژه را در فرهنگ‌هاى فارسى نديدم .