چيست كه مرا از خشم خداى نجات دهد ؟ قال : ترك الغضب . گفت : ترك خشم . و قال عيسى ، عليه السلام ، للحواريّين إن كنتم إخوانى فوطنوا أنفسكم من العداوة و البغضاء ، و إلّا فلستم إخوانى . گفت عيسى ، عليه السلام ، مر حواريان را كه اگر چنانكه شما برادران منيد ، بند كنيد نفسهاى خويش از خشم و عداوت . و اگر چنين نخواهيد كرد ، شما برادران من نيستيد .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : شيخ ابو بكر شبلى ، قدّس اللّه روحه ، فرموده است :
من اطّلع على ذرّه من علم التّوحيد حمل السّماوات و الأرضين على شعرة من جفن عينه . گفت : آنكس كه بر ذرّهاى علم توحيد اطلاع يابد هفت آسمان و هفت زمين ، به يك موى پلك چشم بردارد و حمل آن تواند كرد ، پس چگونه بار جمله خلايق نكشد و به خوشدلى و تازهرويى تحمّل از ايشان نكند .
قال الشيخ : أهل القلوب الّذين لا يفرحوا بالعطاء و لا يهمّموا بالقفاء . گفت : صاحبدلان آن كسانىاند كه به عطا شاد نگردند و به قفا غمگين نشوند .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : درويشى بود از مريدان شيخ ابو سعيد ابو الخير ، قدّس اللّه سرّه ، كه او را حمزه مىخواندند . و او درويشى عزيز گرمرو بود و پيوسته نعره زدى و فرياد كردى همچون بيدلى . و اصحاب از حركات او شوريدهحال مىشدند ؛ برفتند به خدمت شيخ و از حمزه شكايت كردند كه ما را شوريدهحال مىدارد . شيخ فرمود تا حمزه را حاضر كردند . گفت : يا حمزه ، درويشان از تو شكايت كردند كه اوقات ايشان شوريده مىدارى ، چه جواب مىدهى ؟ حمزه گفت : يا شيخ ، چون طاقت تحمّل كردن بار حمزه ندارند ، جامهء حمّالان از خود بركشند كه آن جامه از براى بار كشيدن نهادهاند . شيخ را وقت خوش گشت و نعرهاى بزد و گفت : بازگوى . حمزه بازگفت . شيخ نعرهاى ديگر بزد و گفت : بازگوى . ديگر بازگفت . شيخ نعرهاى ديگر بزد ، و خواجه حسن را گفت : رو شكر بياور . حسن برفت و طبقى شكر بياورد . به دست خويش آن شكر بر سر حمزه مىافشاند و نعره مىزد و مىگفت : من لم يطق احتمال الأذى فعليه أن ينزع ثوب الحمّالين . آنكس كه طاقت تحمّل رنج ندارد ، مىبايد كه جامهء حمّالان از سر بركشد .
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 155
مساهمون: محمود بن عثمان
ص١٥٥