خلايق به وى رسد بايد كه به جان و دل صادقانه آن را تحمّل كند و صبرى تمام در آن بكند ، و به هيچكس از خلايق شكايت آن نكند و در حضرت حق تعالى نيز شكايت ننمايد و در حقّ ايشان دعاى بد نكند ؛ و در هر دو جهان آن را باز خاطر نياورد و از آن تكرار نكند ؛ و اگرچه ايشان مجرم باشند ، بايد كه او [ خود را ] مجرم داند . و روندهء اين راه بايد كه طناب نياز در گردن نفس خود اندازد و خاك قدم جملهء مخلوقات باشد . و اگر شخصى از خلايق ، هر كس كه باشد ، چوبى برگيرد و تمام بر وى بزند يا سنگ بر وى زند يا خوارى و رسوايى هرچه تمامتر با وى بكند ، بايد كه قطعا از وى نرنجد و جرم و گناه او بر طرف خود نهد . و بايد به يقين بداند كه تا چنين نباشد و به اين شرائط موصوف نگردد ، هرگز قطعا بوى اين طريقت به مشام جان او نرسد . و راه نزديك كه اوصيا كردهاند و نشان راه بازدادهاند كه راه نزديك كدام است اين است . و قد قال النبى ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم : احتمل الأذى ممّن هو أكبر منك و أصغر منك و خير منك و شرّ منك . فإنّك إن كنت كذلك باهى اللّه تعالى بك الملائكة . گفت : تحمل كن از آنكس كه از تو بزرگتر است و از آنكه از تو كوچكتر است و از آنكه از تو بهتر است و از آنكه از تو بدتر است . كه اگر چنين باشى ، فخر آورد خداى تعالى به تو نزد ملائكه . و قال النبى ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم : إذا جمع اللّه الخلائق يوم القيمة نادى منادىّ ، أين أهل الفضل فيقوم ناس هم يسيروا فينطلقون سرعا إلى الجنّة ، فيلق هم الملائكة فيقولون [ سرعا إلى الجنّة ] ؟ فمن أنتم ؟ فيقولون : نحن أهل الفضل . فيقولون : كنّا إذا ظلمنا صبرنا و [ إذا أسيء ] إلينا غفرنا و إذا جهل علينا حلمنا . فيقال لهم ادخلوا الجنّة فنعم أجر العاملين . گفت : چون حق تعالى جمع كند خلايق را روز قيامت ، ندا كند منادىكنندهاى و گويند : كجااند اهل فضل ؟ اندكى از مردم برخيزند و به تعجيل بروند ، تا در بهشت ملائكه بديشان رسند و گويند : شما چه كسانيد كه چنين شتابان به بهشت مىرويد ؟ گويند : ما اهل فضليم . گويند : فضل شما چيست ؟ گويند : آن است كه چون ظلم بر ما كردند صبر كرديم ؛ و چون بدى با ما كردند عفو كرديم ؛ و چون بىخردى و نادانى با ما كردند تحمل كرديم . پس ، ملائكه ايشان را گويند كه به اين عمل كه كردهايد نيكو مزد يافتهايد . درشويد به بهشت . و فى الحديث : وجبت محبّة اللّه على من غضب فحلم . و گفت : واجب شد محبت
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 153
مساهمون: محمود بن عثمان
ص١٥٣