شنيدهاى بيرون آيند ، و آنگاه طاقت نياورى . پس ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت :
زيرك آن است كه كلمهاى كه بشنود كه بر نفس او سخت آيد ، به تحمّل كردن و خاموش شدن پذيرهء ديگر كلمات مكروهات باز شود و قيد آن به حلم و بردبارى بكند و نگذارد كه آن بيرون آيد . و اگر زيرك نباشد و به جواب گفتن مشغول شود ، به هر كلمه كه بگويد ده باز شنود ؛ آنگاه بار او گرانبارتر گردد . پس ، عاقل آن باشد [ كه ] چون تحمّل كلمهاى ندارد ، طلب ده كلمات ديگر نكند و تحمّل پيشهء خود سازد و به آب رفق و خلق و تواضع و فروتنى آتش خشم و غضب وى بازنشاند تا جمعيّت طرفين حاصل آيد . قال عمر [ و ] بن معدى كرب ، رضى اللّه عنه ، الكلام اللّيّن تليّن القلوب الّتى هى أقصى من الصّخرة . و الكلام الخشن [ تقصى ] القلوب الّتى هى أنعم من الحرير . گفت : سخنهاى نرم گفتن نرم كند دلهايى كه سختتر از سنگ باشد . و سخنهاى سخت گفتن سخت كند دلهايى كه نرمتر از حرير بود .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت با بندگان خداى مدارا و سازگارى كردن و به رفق و خلق بار ايشان كشيدن افضل عبادات و طاعات است . و گفت : حق تعالى عيسى را ، عليه السلام ، فرمود : من لطمك على خدّك فأدر له الخدّ الآخر . و من أخذ قميصك فزده بردائك . و من سخرك ميلا فامض معه ميلين . گفت : هر كس كه تو را طپانچه زند ، بر وى آن روى ديگر فراپيش او دار . و هر كس كه جامهء تو فراگيرد ، رداى خود بدان زياده كن . و هركس كه يك ميل با تو بيايد ، تو دو ميل با او برو . و با بندگان من خوشخوى و بردبار باش .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : خطّاب المحدّث ، رضى اللّه عنه ، فرموده است كه حق تعالى را به خواب ديدم ، مرا گفت : يا خطّاب ، بخواه از من آنچه مىخواهى .
گفتم : خداوندا ، از تو آن خواهم كه بشنوانى مرا حديثى كه نقل كنم از تو ، همچنانكه شنفتهام از رسول تو و نقل كرد آن مرا از تو . حق تعالى گفت يا خطّاب ، من أحسن إلى من أساء إليه فقد أخلص لى شكرا . و من أساء إلى من أحسن إليه فقد بدّل نعمتى كفرا . هر كس كه نيكى كند با آن كسى كه بدى كند با او ، بهدرستى كه شكرى تمام كرده است مرا . و هر كس كه بدى كند با آن كسى كه نيكويى كرده باشد با او ، بهدرستى كه كفران نعمت من كرده است .
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 157
مساهمون: محمود بن عثمان
ص١٥٧