تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
است ؛ و اى بسا عابد كه عجب و كبر كار ايشان به زيان آورده است . پس ، چون عابدان كه نزديكان‌اند به عجب و كبر اعمال ايشان فاسد مىشود ، هرآينه حال دوران مشكل‌تر باشد . عجز و تواضع و مسكينى مايه خود ساز تا برهى . بيت :
زور بگذار و گردِ زارى گرد * تا ز فرق هوا برآرى گرد چون تو دعوىّ زور و زر دارى * ديده را كور و گوش كر دارى
و حديث صحيح است كه متكبّر هرگز بوى بهشت نشنود . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : ابو هريره و ابو رمام ، رضى اللّه عنهما ، روايت مىكنند كه روزى رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، نماز پيشين بگذارد ، با ما برخاست و عزم بقيع كرد . و جماعتى صحابه به خدمت رسول بوديم ، و عصايى از درخت خرما به دست رسول بود . چون پاره‌اى برفتيم ، رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، روى بازپس كرد و به آن چوب كه در دست داشت اشارت كرد به ما و گفت : مرّوا مرّوا . برويد . رسول بايستاد تا ما همه از پيش وى بوديم . آن‌گاه رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، از عقب ما مىآمد . فقال رجل منّا ففيم قدّمتنا يا رسول اللّه ؟ قال : كنت أسمع صوت نعالكم فاشفقت أن يقع فى نفسى شىء من كبر . يكى از ما گفت : يا رسول اللّه ، از چه جهت ما را در پيش كردى ؟ گفت : آواز نعلين شما از عقب خود بشنودم ، ترسيدم آنكه نبايد كه در نفسى « 1 » من چيزى از كبر پديد شود ؛ از اين جهت شما را در پيش داشتم و خود از عقب شما بيامدم . پس ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : هيچ شك نيست كه عصمت حق على التحقيق قرين آن ذات منوّر بود ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ؛ پس ، با وجود عصمت ترسيد كه نبايد كه چيزى از كبر و بزرگى و حشمت در وى پديد شود . و مدام بر نفس خود خواندى :
« تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ . »
( قصص : 83 ) شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : هر كس كه اول و آخر خود بشناخت بىقدرى خود را معلوم كرد و كبر و عجب از دماغ او رميده شد و تواضع و مسكنت و عجز و نياز
هامش
( 1 ) . كذا فى الاصل .
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 150 | محمود بن عثمان / منوچهر مظفريان