تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
مرحمت حق تعالى در شأن بندگان مبذول است ، عاطفت و شفقت سلطان در شأن رعيت موجود بود و در كلّ احوال در امن و عافيت و راحت ايشان كوشد و همه را عيال خود داند و از كار ايشان فارغ نباشد تا گرفتار نشود . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : روز قيامت كه اوّل چيزى كه حساب خواهند از ملوك از عدل خواهند پرسيد . پس ، اگر عدل كار فرموده باشد ، جملهء اعمال سيّئهء ايشان به سبب عدل نگاه داشته باشد ، عفو شود . و اگر ، عياذا باللّه ، از عدل محروم باشد ، جمله اعمال حسنه ايشان به سبب بىعدلى هيچ محسوب نباشد و در عذاب گرفتار شود . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : هر حاكم كه او را كه سعة الصدر نباشد عدل از او به ظهور نيايد ؛ از آن جهت كه هر كس كه او را سلطان و حاكم گردانيدند مشورة بسيار كس با او خواهند كرد و اعمال رعايا بسيار نزد او خواهند برد و از آن انديشه‌هاى بسيار در خاطر او پديد خواهد شد ؛ پس ، اگر نه سينهء فراخ بود او را كه اين جمله در خاطر خود موقوف دارد تا به علم و عقل و راى و فكر و تدبير صواب در آن تأمّل كند و صواب از خطا نيك تميز كند و سخن هر كس به جاى خود نيك بشناسد و صدق و كذب هر يك به برهان و امتحان نيك بداند به تأنى و آهستگى ، چگونه عدل نگاه تواند داشت ؟ و طريقهء عدل وى آن بود كه هرچه كند از روى علم و فتواى دين باشد ، و از روى جهل و غضب هيچ كار نكند ؛ اگر چنين كند ، عدل نباشد و به فرمان شيطان كار كرده باشد ؛ كه رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، فرموده است : إذ استشاط السّلطان تسلّطه الشّيطان . هرچه نه به فرمان خداى و رسول او بود موجب گرفتارى بود . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : روزى امير المؤمنين عمر ، رضى اللّه عنه ، حدّ شرع بر كسى مىراند ، و در اثناى حدّ آن شخص عمر را دشنام داد ؛ عمر از حدّ زدن دست بداشت و لحظه‌اى بنشست . پس برخاست و بقيّت حدّ بر وى براند . يكى سؤال كرد كه اى امير المؤمنين ، تو را چه افتاد كه چون دشنام از وى بشنيدى دست از حدّ زدن بازداشتى و زمانى بنشستى ؟ امير المؤمنين گفت : چون وى مرا دشنام