تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
آن بود ؟ ابو هريره گفت : تأخذ المال من حلّه فتضعه فى حقّه . هرچه بستانى از حلال بستان ، و آن‌گاه او را در حق [ و ] راستى صرف كن . و قال الشيخ ، قدّس اللّه روحه ، من قطع النّظر عن زخارف الدّنيا و نعيمها الفانية و يعرف محنة الدّنيا و حقارتها و سرعة زوالها حتّى يعلم تحقيقا أن لا اعتبار بالجاه و المال و الملك و الثّروة و الغنى و يسعى فى طلب ملك لا يبلى و نعيم لا يفنى ، فقد يعدل فى الحكومة . گفت : هر كس كه قطع نظر كند از آرايش دنيا و نعمت‌هاى فانى آن و سرعت زوال آن و به تحقيق بداند كه هيچ اعتبار نيست به جاه و مال و ملك و نعمت و توانگرى ، پس سعى كند در طلب ملكى كه نقصان درنپذيرد و نعمتى كه فانى نشود ، چون اين دانش و توانش او را حاصل آيد ، به‌درستى كه در حكومت ، عدل نگاه تواند داشت . بيت :
شاها ، به مراد اين جهان شاد مشو * عُقبا طلب و چو خاك بر باد مشو بر عدل بكوش و دادِ مظلوم بده * حق داد تو را مُلك ، تو بيداد مشو
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : بعضى از ملوك سؤال كرد از صاحب‌دلى كه ثبات اين دولت و سلطنت كه ما در آنيم چيست . گفت : در عدل و داد و خيرات . پس ، هرگاه كه بىعدلى ظاهر شود ، علامت زوال دولت است . و در حديث است كه چون حكّام در حكومت جور كنند ، ايشان را دشمنان پديد شوند و به ايشان دلير گردند . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : نوّاب « 1 » عادل سبب ثبات دولت سلاطين و حكّام‌اند . پس ، گاه كه در ملك ايشان رخنه پديد شود و دولت ايشان نقصان‌پذير گردد ، از نتيجهء جوركننده باشد . پس ، بايد كه وزراى ملوك و نوّاب حكّام عادل و صالح و مشفيق « 2 » باشند در حق رعايا ، تا معمورى ملك و ثبات دولت بود . و خطا باشد كه حوالهء مصالح رعايا به ظالمان و طامعان و فرومايگان كنند ، كه ايشان نتيجهء زوال دولت‌اند . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : در گوشهء تاج نوشيروان اين كلمات نوشته بود : لا تؤدّبوا أبناء السّفل ، فإنّهم إذا تأدّبوا طلبوا معالى الأمور ؛ فإذا نالوها داموا بمذلّة الأحرار . يعنى ، فرومايگان
هامش
( 1 ) . در متن : ثواب . ( 2 ) . كذا فى الاصل .